نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: فروع دين
نمایش از 08 آبان 1394 بازدید: 61
پرینت

وحی یا ریاضت پیامبران

 

مسأله وحی و تفسیر آن به تجربه از مباحث مهم فلسفه دین است. بشر از دیرباز به ارتباط معنوی توجه کرده است. اعتقاد به وحی در همه ادیان آسمانی سابقه داشته است. زرتشتیان، یهودیان و مسیحیان اصل وحی را پذیرفته و در کتاب‌های مقدس آنها از وحی سخن به میان آمده است.برخی بر اساس مبانی عقلی شبهاتی را در مورد وحی ذکر نموده اند؛ که در این نوشتار به چند مورد اشاره می شود.

شبهه: وحی نتیجه ریاضت پیامبران است.

به تواتر شنیده ایم که افرادی در پرتو ریاضت به مقام هایی رسیده اند و درهایی از غیب را به روی خود گشوده اند تا آنجا که از امور پنهانی خبر می دهند. از نظر روانشناسی نیز امروز این حقیقت درست است. بنابراین چه اشکالی دارد که وحی را از همین راه توجیه کنیم؛ به ویژه که حالات پیامبران-پیش از نبوت- همچون مرتاضان بوده؛ یعنی از اجتماع دوری می گزیدند... .

پاسخ شبهه

از مطالعه حالات مرتاضان و پیامبران پاسخ این سخن روشن می شود؛ زیرا مرتاضان اشتباهات غیر قابل انکاری دارند در صورتی که پیامبران هیچ گونه اشتباهی ندارند. نتایجی که از کار مرتاضان به دست می آید همیشه به صلاح بشر نیست و غالباً کارهای آنها جنبه نمایشی دارد. و مرتاضان به گفته های خود اعتماد کامل ندارند و هرگز دیده نشده کسی در اثر ریاضت، به برنامه جامع و مفیدی که بتواند اساس یک زندگی منظم اجتماعی باشد دست پیدا کند.

از طرف دیگر اعمال آنها که از طریق ریاضت به آنها رسیده اند، محدود است. در صورتی که پیامبران از این نظرها، درست در نقطه مقابل آنها قرار دارند. آنها به گفته خود ایمان دارند . دستورات و برنامه های مفید اجتماعی آورده اند و هیچ گونه محدودیتی در برنامه های آنان وجود ندارد.

ادامه مطلب: وحی یا ریاضت پیامبران
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: فروع دين
نمایش از 08 آبان 1394 بازدید: 110
پرینت

كنكاشي در انديشه ي دفاعي امام خميني(قدس سره)

نويسنده:محمود اصغري

چكيده

 آن چه كه در انديشه ي دفاعي خميني بسيار حائز اهميت است، تلفيق آرمان گرايي با واقع گرايي است،كه برگرفته از اعتقاد و باورايشان به اسلام و آموزه‌هاي اسلامي‌است.

امام خميني،درعين وفاداري به آرمان‌ها در دفاع از اسلام و ارزش‌هاي اسلامي،آن چنان واقع گرايانه به رويدادهاي اجتماعي مي‌نگرد كه گويا يك مشاهده گر تجربه گرا آنها را رديابي مي‌كند.

در واقع امام بالاترين اهتمام خود را بر آن نهادند كه با حفظ آرمان‌هاي بلند اسلامي،شرايط سياسي زمانه را با تمام پيچيدگي هاي خود دريابند و بر اساس شيوه‌هايي نو، راهي براي تحقق آرمان‌ها بيابند.

نويسنده براين باوراست كه آن چه که نقطه ي تمايز انديشه ي دفاعي امام خميني(قدس سره) را تشكيل مي‌دهد تلفيق آرمان گرايي با واقع گرايي است كه

توانست در دوران انقلاب اسلامي،به ويژه در دوران هشت سال دفاع مقدس،كارآمدي خود را به خوبي به اثبات برساند؛ تا جايي كه به تعبيرخودشان «ما در جنگ ريشه‌هاي انقلاب پر بار اسلامي‌مان را محكم كرديم».

واژگان كليدي:امام خميني، دفاع، آرمان گرايي، واقع گرايي، مقاومت، مبارزه، ايران.

ادامه مطلب: كنكاشي در انديشه ي دفاعي امام خميني(قدس سره)
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: فروع دين
نمایش از 08 آبان 1394 بازدید: 77
پرینت

کاش می‌دانستیم آن دنیا چه خبره؟!

 

دنیا، سرای کوچ کردن است، ولی مهم این است که انسان به کجا کوچ می کند؛ آیا به سرزمینی سراسر آسایش و رفاه یا به محلی بی آب و علف و همراه با مشقت و رنج؟ ... در حقیقت این اعمال و رفتار آدمی است که جایگاه او را در آخرت تعیین می کند و چگونگی زندگی او را در آنجا رقم می زند.

آنان كه حقیقت دنیا و آخرت را به درستی درك كرده باشند، نگاه دیگری به زندگی دارند؛ آنان برای خدا و آخرت اصالت قائلند و دنیا را پلی برای رسیدن به آخرت می دانند و به این جهت اعمال و كردارشان بر اساس خدا محوری تنظیم و صادر می شود و دنیا برای آنان سجن و زندانی محدود است، ولی این به این معنا نیست كه قدرت زیست در این دنیا را از دست بدهند؛ بلكه توجه به بعد دیگر دنیا شوق زندگانی را در چنین افرادی زیاد می كند و آن، مزرعه بودن دنیا برای آخرت است. انسان در این وادی می تواند خود را به ظرفیت های والای كمالات و درجات علیای حسنات برساند و آخرت تجسم همین اعمال می باشد. پس اگر خداوند به مۆمنی عمر طولانی داد، توجه به این نكته مهم شوق ادامه زندگی را در او به وجود می آورد.  امام علی علیه السلام آنان را این گونه معرفی می کند:

« إِنَّمَا مَثَلُ مَنْ خَبَرَالدُّنْیَا كَمَثَلِ قَوْم سَفْرنَبَا بِهِمْ مَنْزِلٌ جَدِیبٌ، فأَمُّوا مَنْزِلاً خَصِیباً وَجَنَاباً مَرِیعاً، فَاحْتَمَلُوا وَعْثَاءَ الطَّرِیقِ، وَفِرَاقَ الصَّدِیقِ، وَخُشُونَةَ السَّفَرِ، وَجُشُوبَةَ الْمَطْعَمِ، لِیَأتُوا سَعَةَ دَارِهِمْ، وَمَنْزِلَ قَرَارِهِمْ، فَلَیْسَ یَجِدُونَ لِشَیْء مِنْ ذلِكَ أَلَماً، وَلاَ یَرَوْنَ نَفَقَةً مَغْرَماً، وَلاَ شَیْءَ أَحَبُّ إِلَیْهِمْ مِمَّا قَرَّبَهُمْ مِنْ مَنْزِلِهِمْ، وَأَدْنَاهُمْ مِنْ مَحَلِّهِمْ وَمَثَلُ مَنِ اغْتَرَّ بِهَا كَمَثَلِ قَوْم كَانُوا بِمَنْزِل خَصِیب، فَنَبا بِهِمْ إِلَى مَنْزِل جَدِیب، فَلَیْسَ شَیْءٌ أَكْرَهَ إِلَیْهِمْ وَلاَ أَفْظَعَ عِنْدَهُمْ مِنْ مُفَارَقَةِ مَا كَانُوا فیِهِ، إِلَى مَا یَهْجُمُونَ عَلَیْهِ، وَیَصِیرُونَ إِلَیْهِ؛

ادامه مطلب: کاش می‌دانستیم آن دنیا چه خبره؟!
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: فروع دين
نمایش از 08 آبان 1394 بازدید: 101
پرینت

فروع دین یکی از اصول عقاید اسلام

 

قبل از ورود به بخش دوم تعاليم عاليه اسلام، لازم است بدانيم كه اصول عقايد اسلام، ارتباط به فكر و انديشه انسان دارد، لذا بايد اعتقاد به آن از روى دليل و اجتهاد باشد، امّا فروع دين كه دامنه وسيع آن، همه جزئيّات و كليّات زندگى، حركات و سكنات انسان، از قبل از تولّد تا بعد از وفات را در برمى گيرد و انسان - غالباً - نمى رسد در همه آنها اجتهاد كند، مى تواند در آن از مجتهد جامع الشرايطى تقليد نمايد.

از آنجا كه فروع دين اسلام بسيار است، ما تنها به ده مورد مهم و معروف آن اشاره نموده، سپس به بيان بعضى ديگر كه احتياج به كمى توضيح دارد مى پردازيم:

فروع دين اسلام بسيار است و ما به ذكر ده‏تاى آن مى‏پردازيم:

1 ـ نماز.

2 ـ روزه.

3 ـ خمس.

4 ـ زكات.

5 ـ حج.

6 ـ جهاد.

7 ـ امر به معروف.

8 ـ نهى از منكر.

9 ـ تولى.

10 ـ تبرى.

بايد دانست كه احكام و دستورات ديگرى مانند خريد و فروش، ازدواج، قصاص، ديات، قضاوت و... از فروع دين است.

اول: نماز

نماز بر دو قسم است: واجب و مستحب:

نماز واجب:

نمازهاى واجب بر چند قسم است كه مهمترين آنها نمازهاى شبانه روزى است.

ادامه مطلب: فروع دین یکی از اصول عقاید اسلام
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: فروع دين
نمایش از 08 آبان 1394 بازدید: 39
پرینت

فروع دین و یا شاخه های دین چیست؟

بر اساس مذهب شیعه که بنیانگذار آن شخص رسول اکرم (ص) می باشد فروع دین ده مورد می باشد. یعنی درخت اسلام ۵ ریشه دارد و ۱۰ شاخه ، این ده شاخه عبارتند از:

۱- نماز ۲- روزه ۳- زکات ۴- خمس ۵- حج ۶- جهاد ۷- امر به معروف ۸- نهی از منکر ۹- تولی ۱۰- تبری

این ده مورد که از آنها به عنوان فروع الدین یاد می شود همان احکام و دستورات عملی می باشند. اگر فرد یا افرادی نماز نخوانده ، روزه نگرفته و هیچ کدام از اینها را انجام ندهند می توانیم با قاطعیت بگوییم اعتقاد به یگانگی خدا و شاهد بودن او بر اعمال و رفتارها و اعتقاد به وجود روزی به نام قیامت نداشته و یا این اعتقاد بسیار ضعیف می باشد و در مقابل افرادی که در انجام فروع الدین تلاش نموده و به آنها را به صورت تکلیف برای خود می دانند ، اعتقادی قوی و راسخ دارند. اکنون با توجه به مقدماتی که گفته شد به چند نکته در این رابطه اشاره می شود.

۱- اصول عقاید یا همان ریشه های اصلی دین در انسانها ، باید بر اساس تحقیق و پژوهش و مطالعه شکل بگیرد و چون پدر و مادر ما به خدای یگانه اعتقاد داشتند و پیامبر اسلام و ائمه اطهار را قبول داشته اند دلیل خوبی نبوده که ما نیز باید معتقد باشیم و بر هر فرد مسلمان واجب است تا در رابطه با آن پنج مورد بررسی نموده و با اطمینان کافی به آنها ایمان آورد و در غیر این صورت تفاوت زیادی با کسانی که بت پرست بوده اند نکرده و چنانچه در جواب پیامبر اسلام  می گفتند ما را از دین پدرانمان بر حذر ندار و قرآن کریم از این استدلال به عنوان جاهلیت یاد می کند.

۲- سوالاتی که در شب اول قبر پرسیده می شود تماما بر اساس پنج اصل و یا همان اصول عقاید می باشد و این اهمیت آنها را بیشتر می رساند. سوال از پروردگار، پیغمبر و امام، همگی از شاخه های اصول الدین می باشند.

ادامه مطلب: فروع دین و یا شاخه های دین چیست؟
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: فروع دين
نمایش از 08 آبان 1394 بازدید: 52
پرینت

فروع دین از کجا آمده است؟

اصول دین و فروع دین دو اصطلاح معروفی است که دربرگیرنده عقاید بنیادی دین اسلام است. اما سوالی اینجا! این مجموعه از کجا استخراج شده است؟ آیا در قرآن یا روایات به صراحت آمده که فروع دین ده تا است؟ این نوشتار کوتاه به مأخذ شناسی این اصطلاحات خواهد پرداخت. با ما همراه باشید.

"فروع دین" در مقابل اصول دین، مجموعه اموری است که کم یا زیاد بودن آنها لطمهای به دین اسلام نمیزند.اگر چه عمل نکردن به آنها ـ بدون انکار قلبی ـ باعث فسق میشود. در مقابل، اصول دین، مجموعه باورهایی است که اساس دین اسلام را تشکیل میدهد و مسلمانی بدون آنها میسر نیست و انکار هر یک از آنها موجب کفر میشود.

با این که این دو اصطلاح شهرت بسیاری دارند و در تاریخ اندیشههای دینی در اسلام، نقش برجستهای ایفا کردهاند، اَمّا در قرآن و نیز در احادیث شیعه و اهل سنت چیزی به عنوان تقسیم بندی معارف دینی به صورت اصول و فروع فعلی وجود ندارد. این امر نشان میدهد که این دو اصطلاح «کلامی» بوده و آن دو را برخی از متکلمان وضع کردهاند. و کلام همان دانش مستدل عقاید و دین شناسی است که دانشمندان آن را متکلم می‌نامند.

اصول و فروع دین جمع بندی ستونها و پایه‌های دین از منابع آن یعنی قرآن و حدیث است

ناگفته نماند در احادیث اشاره ی جسته و گریختهای، داّل بر این که اسلام دارای مبانی و فروع است دیده میشود، امّا این اشارهها با آنچه که الان معروف است متفاوت است.

برای نمونه، در حدیثی از حضرت امام صادق سوال شد «مبانی» چه چیزهایی است؟ چه اموری است که همه باید به آنها معرفت داشته باشند و هیچ کس نباید در آنها قصور بورزد و هر کس از شناخت آنها کوتاهی کند دینش فاسد میشود و خدا عملش را نمی‌پذیرد و بر عکس اگر کسی آنها را بشناسد و به آنها عمل کند، دینش به صلاح میآید و عملش پذیرفته میشود؟

ادامه مطلب: فروع دین از کجا آمده است؟
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: فروع دين
نمایش از 08 آبان 1394 بازدید: 65
پرینت

علل ختم پیامبران

 

آیا قبل از نوح پیغمبر دیگری نبود؟

قبل از نوح پیغمبر بود ولی کتاب و قانون نبود.

پیغمبران که وظیفه شان منحصر به این نیست که قانون اجتماعی برای مردم بیاورند. اولین وظیفه ی پیغمبران این است که مردم را به خدا دعوت کنند. پیغمبرانی بودند که مردم را به خدا دعوت میکردند، در همان زندگانی بسیط به عبادت و پرستش خدا دعوت میکردند و تکالیف از نوع عبادات بود. پیغمبرانی که مردم را به مبدأ و معاد دعوت میکردند و یک سلسله دستورهای فردی و اخلاقی و عبادی به مردم میدادند.

کان الناس امه واحده: مردم در یک دورهای واحد و یکنواخت بودند، بدون اختلاف و بدون اینکه احتیاج به قانونی داشته باشند که در روابط اجتماعی آنها رفع اختلافات بکند. بعد اختلاف و تفاوت میان آنها پیدا شد و خداوند پیغمبران صاحب کتاب را که از نوح شروع میشوند فرستاد.

آیه ای از قرآن هست که میفرماید:

پیغمبران را فرستاد و با آنها کتاب و قانون فرستاد تا آن کتاب و قانون در میان مردم حاکم باشد. از این جا به بعد، قرآن یک اختلاف ثانوی را بیان میکند و میگوید بعد از آنکه قانون اجتماعی در میان مردم آمد تا حل کنندة اختلافات اجتماعی آنها باشد و عدالت را در میان مردم بر پا کند، جلوی ظلم ظالم را بگیرد، به مظلوم کمک کند و حسن روابط اجتماعی ایجاد بکند، آری بعد که قوانین آسمانی آمد خود اینها موضوع یک اختلاف دیگر در میان افراد بشر شد، اختلافات مذهبی. این اختلاف دوم را قرآن کریم چنین بیان میکند: اختلاف دوم که اختلاف در خود دین است از ناحیهی صاحبان اغراض و هوا و هوس پیدا شد، از روی جهل و نادانی و قصور نبود این جور نبود که چون نمیدانند اختلاف میکنند، بلکه میدانند و اختلاف میکنند، میدانند و حقیقت را کتمان میکنند، میدانند یک چیزی اضافه میکنند.

ادامه مطلب: علل ختم پیامبران
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: فروع دين
نمایش از 08 آبان 1394 بازدید: 51
پرینت

شاه کلید اخلاقی شدن

ماه رمضان ماه دوستی با خدا و دشمنی با شیطان است. ماهی است که خودش نامی از اسامی پروردگار است چنانچه حضرت باقر (علیه السلام) فرمودند که این ماه را بدون ذکر ماه نام نبرید و بگویید ماه رمضان چون رمضان اسمی از اسم های خداست. در این ماه باید کوشید در فروغ دین الهی شد و راه و رسم خدایی شدن و رنگ الهی گرفتن را آموخت. یکی از فروع دین تولی و تبری است که در این نوشتار می کوشیم از منظر اخلاقی به ویژه با توجه به این ماه عزیز و گرامی آن را مورد توجه قرار دهیم.

تولی و تبری

تولی به معنای دوستی است و در فروغ دین به معنای دوستی با دوستان خداست. امّا برای یک مسلمان کامل بودن تنها تولی کفایت نمی کند بلکه بال دیگر پرواز و اوج گرفتن آدمی تبری است. تبری به معنی دشمنی است و در فروع دین به معنای دشمنی با دشمنان خداست. با دو بال تولی و تبری است که انسان اوج می گیرد و در بعد اجتماعی و روانی به تکامل می رسد. ماه رمضان ماه تولی و تبری است. دوستی با خدا و هر آنچه که او دوست می دارد و دشمنی با دشمنان خدا و هر آنچه که او دشمن می دارد. از این رو باید محوریت اساسی در اخلاق انسان مومن تبری و تولی باشد.

 

 تولی و تبری در اخلاق

در واقع انسان مومن دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خدا را ملاک خویش در اخلاقیات قرار می دهد. از این رو می کوشد با تمسّک به برگزیدگان الهی متعلّق به اخلاق الهی شود و از رذایل اخلاقی که دشمن الهی است دوری نماید. در این راستا حسن خلق زیبنده و برازنده مومن است که می کوشد تولی و تبری را در خود مجّلی نماید.

ادامه مطلب: شاه کلید اخلاقی شدن
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: فروع دين
نمایش از 08 آبان 1394 بازدید: 67
پرینت

سياست داخلي اسلام در مبارزه با اهل بغي

نويسنده:رضا وطن دوست

چكيده

 يكي از جرايم سياسي،شورش عليه حكومت اسلامي در داخل نظام است كه از آن در فقه اسلامي به «بغي» تعبير مي شود. حكومت اسلامي به دليل اهميت و موقعيتي كه دارد از همان گاه نخست حيات خود، به ويژه در زمان حكومت عدل امام علي (ع) با اين جرم مواجه بوده است، و هم اينك كه حكومت اسلامي به محوريت ولايت فقيه در ايران شكل گرفته نيز ممكن است از سوي برخي عناصر داخلي با اين مشكل مواجه شود.

مكتب اسلام كه همواره دغدغه ي حاكميت حق و اقتدار حكومت خود را دارد،براي دفع خطر احتمالي در درون نظام و حفظ كيان و اقتدار خود، مبارزه با خلق كنندگان اين جرم، يعني «بغات»،را در دستور كار خود قرارداده است. ازاين رو بايد دراين باره، هم به لحاظ مبنايي و علمي كاري عميق صورت گيرد و هم به لحاظ اجرايي و عملي،زمينه اي مناسب براي مجازات آن دسته از كساني كه به هدف مخدوش كردن انقلاب و براندازي حكومت عدل اسلامي شورش مي كنند فراهم آيد.

اين پژوهش كه نگاهي گذرا به چيستي بغي و چگونگي مبارزه عليه بغات را دارد،گامي در اين باره است. از اين رو مي كوشد تا پس از اشاره به برخي نكات مقدماتي مانند: پيشينه، اهداف،مفهوم شناسي، بيان تفاوت هاي اين موضوع در فقه و حقوق اسلامي و ذكر عناصر دخيل در تحقق جرم بغي، به چگونگي مبارزه با اهل بغي بپردازد،و سرانجام با بيان دلايل و مستندات اين موضوع در اسلام، اين تحقق را به پايان ببرد.

واژگان كليدي: سياست داخلي، جرم سياسي، بغي، بغات، دشمنان داخلي، جهاد و مبارزه با دشمن

ادامه مطلب: سياست داخلي اسلام در مبارزه با اهل بغي
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: فروع دين
نمایش از 08 آبان 1394 بازدید: 101
پرینت

سه گام تا رسیدن به رحمت الهی

 

راه رسیدن به رحمت بی منتهای الهی سه گام بیش‌تر نیست که آیات 54 و 55 سوره زمر آن را به تمام مشتاقان طی این طریق معرفی می کنند.

جزء بیستم و چهارم قرآن کریم که از آیه 32 سوره مبارکه زمر آغاز و به آیه 46 سوره مبارکه فصلت ختم می شود ، در بردارنده آموزه ها و پیام‌های روح افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آن‌ها را نقل می کند.

تجربه مرگ با خواب روزانه

واقعه مرگ رخدادی است که برای هر انسان فقط یک بار اتفاق می افتد و امکان تجربه دوباره آن وجود ندارد (مگر در مواقع بسیار نادر و خاص مانند رجعت) برای همین، افراد گمان می کنند قبل از وقوع آن نمی توانند تجربه ای از آن داشته باشند.

آیه 42 سوره زمر خط بطلانی بر این گمان کشیده و مرگ را تجربه ای روزانه برای تمام افراد معرفی می کند.

در این آیه مرگ واقعه ای کاملاً شبیه به خواب معرفی شده که در آن خداوند روح افراد را قبض می کند ؛ دقیقاً به مانند قبض روح در مرگ. می فرماید: خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض می کند (اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا) و ارواحی را که نمرده‌اند نیز به هنگام خواب می گیرد (وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا) با این تفاوت که مرگ جدایی کامل روح از بدن است و در خواب جدایی ناقص.

بعد می افزاید: ارواح کسانی را که فرمان مرگ آن‌ها را صادر کرده نگه می دارد (فَیُمْسِكُ الَّتِی قَضَى عَلَیْهَا الْمَوْتَ) که در این‌ها آن جدایی ناقص به کامل تبدیل شده که دیگر از خواب بیدار نمی شوند و ارواح دیگری را که فرمان ادامه حیاتشان را داده به بدن‌هایشان باز می گرداند تا سرآمد معینی (وَیُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى).

ادامه مطلب: سه گام تا رسیدن به رحمت الهی
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: فروع دين
نمایش از 08 آبان 1394 بازدید: 66
پرینت

سؤالات شیعه درباره انتخاب عثمان به خلافت (2)

 سؤالات شیعه درباره انتخاب عثمان به خلافت(2)

نویسنده: حسین تهرانی

اعتراف عمر بن الخطاب

عمر بن الخطاب خود اقرار و اعتراف نمود (چنان چه علمای اهل سنّت نوشته اند) که علی علیه السلام دارای سه خصلت بوده که اگر یکی از آنها برای من بود دوست تر داشتم از آنچه که آفتاب بر آن می تابد، یعنی از تمام دنیا و ما فیها، از جمله آن که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در حقش فرمود:

«مقام تو در نزد من مانند مقام هارون است نزد موسی.»(1)

همچنین به ابن عباس گفت:

«لقد کان علی فیکم اولی بهذا الامر منّی و من ابی بکر...»(2)

در بیانی دیگر به ابن عباس گفت:

«یابن عباس اما و الله ان صاحبک هذا (یشیر الی علی علیه السلام) لاولی الناس بالامر بعد رسول الله [صلی الله علیه و آله و سلم] الّا خفناه علی اثنین-الی ان قال ابن عباس-فقلت ماهما یا امیرالمؤمنین قال: خفناه علی حداثه سنّه و حبّه بنی عبدالمطلب»(3)

ادامه مطلب: سؤالات شیعه درباره انتخاب عثمان به خلافت (2)
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: فروع دين
نمایش از 08 آبان 1394 بازدید: 45
پرینت

سؤالات شیعه درباره انتخاب عثمان به خلافت (1)

 

نویسنده: حسین تهرانی

تعیین مجلس شورا و انتخاب عثمان

عمر در واپسین دم حیات، شورایی مرکّب از شش نفر «علی بن ابی طالب علیه السلام، عثمان بن عفان، طلحه، زبیر، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابی وقاص» تشکیل داد تا نامبردگان با توجه به اختیارات سرنوشت ساز «عبدالرحمن بن عوف»، یکی از این عده را انتخاب و به مقام خلافتش رأی دهند.

در اینجا نظر خوانندگان را به اصل وصیت عمر مبنی بر تشکیل شورایی 6 نفری بنابر آنچه که خود علمای عامه نقل کرده اند جلب می نماییم.

یونس عن الحسن، و هشام بن عروه عن ابیه، قالا: لما طُعن عمر بن الخطاب قیل له: یا امیرالمؤمنین، لو استخلفت؟ قال: ان ترکتم فقد ترککم من هو خیرمنّی، و ان استخلفت فقد استخلفت علیکم من هو خیرمنیف و لو کان ابوعبیده بن الجرّاح حیّاً لا ستخلفته، فان سألنی ربّی قلت: سمعت نبیک یقول: انه امین هذه الامه، و لو کان سالم مولی ابی حذیفه حیّا لا ستخلفته، فان سالنی ربی قلت: سمعت نبیک یقول: ان سالماً لیحب الله حباً لو لم یخفه ما عصاه.قیل له: فلو انک عهدت الی عبدالله فان له اهل فی دینه و فضله و قدیم اسلامه. قال:یحسب آل الخطاب ان یحاسب منهم رجل واحد عن امه محمد صلی الله علیه و آله و سلم و لوددت انی نجوت من هذاالامر کفافاً لالی و لاعَلَّی، ثم راحوا فقالوا: یا امیرالمؤمنین، لو عهدت؟ فقال: قد کنت اجمعت بعد مقالتی لکم ان اوَّلی رجلاً امرکم ارجو ان یحملکم علی الحق-و شار الی علی-ثم رایت ان لا اتحملّها حیّا و میّتاً، فعلیکم بهؤلاء الرَّهط الذین قال فیهم النبی صلی الله علیه و آله و سلم. انهم من اهل الجنه، منهم سعید بن زید ابن عمرو بن نفیل، و لستُ مدخله فیهم، و لکنّ السته: علیّ و عثمان، ابنا عبد مناف، و سعد و عبدالرحمن بن عوف، خال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و الزبیر، حواریّ رسول الله صلی الله علی و آله و سلم و ابن عمّته، و طلحه الخیر، فلیختاروا منهم رجلا، فاذا و لوّکم والیاً فاحسنوا اموازرته.

ادامه مطلب: سؤالات شیعه درباره انتخاب عثمان به خلافت (1)
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: فروع دين
نمایش از 04 آبان 1394 بازدید: 63
پرینت

سؤالات شیعه پیرامون انتخاب ابوبکر به خلافت (1)

نویسنده: حسین تهرانی

چرا ابوبکر به عنوان خلیفه انتخاب شد؟

ذهبی در «تاریخ الاسلام»(1) می نویسد:
ابوبکر امتیازاتی داشت که به موجب آن به عنوان خلیفه معین شد، از جمله:
1) نماز ابوبکر در بیماری پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم:

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وقتی که در بستر بیماری بود، ابوبکر را به جای خود برای اقامه نماز جماعت به مسجد فرستاد.
روایات نماز ابوبکر در بیماری پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

مسلم در صحیح خود از «عایشه» این گونه روایت می کند:
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وارد خانه من شد، فرمود:
«بگویید ابوبکر با مردم نماز بگزارد. گفتم: یا رسول الله! ابوبکر مردی رقیق القلب و دل نازک است و هرگاه قرآن بخواند نمی تواند از گریه خودداری کند، ای کاش غیر ابوبکر را فرمان می دادی... دو یا سه بار این سخن را تکرار کردم و او فرمود: باید ابوبکر با مردم نماز بگزارد. شما همراهان یوسفید».(2)
و در حدیث دیگر می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هنگامی که سنگین شد، فرمود:
«آیا مردم نماز گزارده اند؟ ما گفتیم، نه، آنان منتظر شما هستند... پس خود را شستشو داد و خواست تا برخیزد که از هوش رفت و سپس به هوش آمد و فرمود:
آیا مردم نماز گزارده اند؟ نه یا رسول الله! آنان منتظر شما هستند.
گوید: مردم در مسجد نشسته و منتظر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودند تا نماز عشاء بگزارند که رسول الله ابوبکر را فرستاد تا با مردم نماز بگزارد. و ابوبکر که مردی رقیق القلب و دل نازک بود، گفت:
عمر! تو با مردم نماز بگزار. عمر گفت تو به این کار سزاوارتری.
پس ابوبکر در آن ایّام با آنان نماز بگزارد. سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله احساس سبکی کرد و با تکیه به دو مرد که یکی از آنان عباس بود برای نماز ظهر بیرون آمد. همین که ابوبکر او را دید خواست او پس رود که رسول خدا صلی الله علیه و آله به او اشاره کرد واپس مرو و به آن مرد دستور داد او را در کنار وی بنشانند.»(3)
در حدیث دیگری می گوید:
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در بیماری که منجر به فوتش شد، فرمود:
«بگویید ابوبکر با مردم نماز بگزارد. گفتم: ابوبکر اگر در جای شما بایستد از شدّت گریه چیزی به گوش مردم نرساند. فرمود: بگویید ابوبکر با مردم نماز بگزارد. پس به حفصه گفتم: تو بگو ابوبکر از شدّت گریه چیزی به گوش مردم نرساند، ای کاش عمر را فرمان می دادی. فرمود: همراهان یوسف! بگویید ابوبکر با مردم نماز بگزارد. حفصه رو به من کرد و گفت: من هیچ گاه از تو خیری ندیدم».(4)
احمد بن حنبل در مسند می گوید:
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در خانه میمونه بود که به عبدالله بن زمعه فرمود:
«به مردم بگو نماز بگزارند. او عمر بن خطاب را دید و گفت: ای عمر! با مردم نماز بگزار. او با مردم به نماز ایستاد که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم صدایش را که بسیار بلند بود شنید و فرمود: آیا این صدای عمر نیست؟ گفتند: بلی. فرمود: خداوند جلیل و عزیز و همه مؤمنان این را نمی پذیرند، بگویید ابوبکر باید نماز بگزارد. تا آن جا که گوید:
او مردی رقیق القلب و دل نازک است، و سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که فرمود: شما همراهان یوسفید».(5)
و در حدیث دیگری عایشه می گوید:
«هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بیمار شد، (همان بیماری که به فوت او انجامید). بلال آمد تا از وقت نماز آگاهش نماید، فرمود: بگویید ابوبکر با مردم نماز بگزارد. تا آن جا که فرمود: شما همراهان یوسفید. پس نزد ابوبکر فرستادیم و او با مردم به نماز ایستاد که پیامبر صلی الله علیه و آله در خود احساس سبکی کرد و با تکیه بر دو مرد بیرون آمد... و ابوبکر که وجودش را احساس نمود، خواست تا عقب برود که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به او اشاره فرمود به جای خود بمان.
سپس آمد و تا در کنار ابوبکر نشست و ابوبکر به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اقتدا نمود و مردم به ابوبکر اقتدا کردند».(6)
طبری می گوید که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«آیا هنگام نماز فرا رسیده؟ شخصی گفت: آری، فرمود، ابابکر دستور دهید، با مردم نماز بخواند، عایشه گفت: ابوبکر مردی رقیق القلب است، به عمر دستور دهید.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: به عمر بگویید و عمر گفت: من بر ابوبکر مقدّم نخواهم شد، مادامی که او حضور دارد، پس ابوبکر جلو افتاد، و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم احساس نمود از شدّت تب او کاسته شده است، پس از منزل بیرون آمد و چون حرکت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به گوش ابوبکر رسید، خود را عقب کشاند و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیراهن او را کشید و خود در جای قرار گرفت و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نشست (نماز را نشسته خواند) و از همان جایی که ابوبکر انجام داده بود، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نماز را ادامه داد».(7)
ابن اسحاق و زهری گویند:
«چون روز دوشنبه شد (روزی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آن روز بدرود زندگی گفت) به سوی مردم رفت، در حالی که آنان نماز صبح می خواندند، پرده را کنار زد و در را گشود و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از خانه خارج گردید و دم در خانه عایشه ایستاد، نزدیک بود مردم از خواندن نماز دست بردارند، به سبب شادمانی دیدار رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و لبخندی بر چهره رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بود و پیامبر صلی الله علیه و آله به آنان اشاره نمود که در نماز خود پایدار بمانند».(8)
طبری نیز با اشاره به اینکه نمازی که ابوبکر به جای پیامبر صلی الله علیه و آله خوانده نماز صحیح بوده است، می گوید:
«پیامبر صلی الله علیه و آله پرده را بالا زد و مردم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را دیدند که بر درگاه ایستاده و لبخندی بر لب دارد، همهمه ای بین مردم افتاد و ابوبکراز همهمه مردم فهمید که پیامبر صلی الله علیه و آله وارد مسجد شده است و خواست که کنار برود و امامت را به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم واگذار کند، اما حضرت به او اشاره کرد واپس مرو و آمد ایستاد و به ابوبکر اقتدا کرد.»(9)
سؤال 1

اگر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به ابوبکر دستور داده بود که با مردم نماز بخواند، پس چرا با زحمتی که حتی قادر به راه رفتن نمی باشد به مسجد می رود و به نماز مشغول می شود؟
سؤال 2

آیا حضور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مسجد برای تأیید ابوبکر بوده است؟ اگر چنین است، پس چرا او را کنار می زند و پیراهن او را می کشد و خود به جای او می ایستد و نماز می خواند؟
سؤال 3

اگر ابوبکر به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اقتدا نموده است، چنانچه روایت می گوید، پس امامت او معنا ندارد. بنابراین، آیا ممکن است شخصی در زمان واحد و در یک نماز، هم امام باشد و هم مأموم؟
سؤال 4

این نمازی که ابوبکر به جای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خوانده کدام نماز بوده است (صبح، ظهر، عشاء) و در کجا این امامت انجام شده است؟ و چرا محدثان اهل سنت در کتاب های خود این قضیه را متناقض یکدیگر نقل کرده اند؟
سؤال 5

اگر این نماز دلیل بر اولویت ابوبکر در خلافت است، پس چرا مهاجرین و انصار و حتی خود ابوبکر در سقیفه به آن استناد نکردند؟
سؤال 6

اگر نماز ابوبکر به جای پیامبر صلی الله علیه و آله موجب استحقاق او برای خلافت شده است، چرا «عبدالرحمن بن عوف» سزاوار خلافت نباشد؟ مگر نه این است که محدثان شما در مورد «عبدالرحمان بن عوف» از قول پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت نقل کرده اند و احدی از بزرگان شما در این روایت تشکیک نکردند که آن حضرت در حقش فرمود: «صلّی خلفه».(10)
حال صرف نظر از علی ابن ابی طالب علیه السلام چرا مردم «عبدالرحمن بن عوف» را رها کرده و به سراغ ابوبکر رفتند؟
سؤال 7

آیا این نماز، بر فرض ثبوت می تواند جای آن همه نصوص جلیّه از طرف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در حق امیر مؤمنان علیه السلام که فرمود: یا علی انت منّی بمنزله هارون من موسی»(11) و ... را بگیرد؟
سؤال 8

بر فرض ثبوت این موضوع، چطور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در بستر بیماری وقتی که امر می کند که ابوبکر به جای او در مسجد امامت کند، هذیان نمی گوید!! اما وقتی که امر می کند قلم و کاغذی بیاورید تا بنویسم چیزی را که بعد از من به ضلالت و گمراهی نیفتید، به قول عمر نستجیر بالله آن حضرت هذیان می گوید؟!!!(12)
اگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نستجیر بالله هذیان می گوید، پس چرا قول این حضرت را در نماز ابوبکر ملاک قرار داده اید؟
و اگر هذیان نمی گوید، پس چرا عمر به آن حضرت نسبت هذیان گویی را داد؟
سؤال 9

در زمانی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در بستر شهادت بود، امر کرد که اصحاب در لشگر اسامه شرکت کنند و فرمود:
«جهَّزوا علی جیش اسامه (13) لعن الله من تخلف عنه»(14). و به نظر همه موّرخان تا زمان شهادت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اسامه از جنگ برنگشته بود، حال با توجه به این حقیقت، آیا ابوبکر در لشگر اسامه شرکت کرد یا خیر؟ اگر شرکت نکرد، پس تخلّف از امر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را نموده است(15). و اگر شرکت کرده است، در این صورت در مدینه نبوده تا توانسته باشد به جای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نماز خوانده باشد.(16)
پس با وجود چنین تناقضی چه طور شما می گویید: ابوبکر به جای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نماز خوانده است؟
سؤال 10

چرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم زنان خود را سرزنش می کند و آنان را همچون زنانی می داند که می خواستند حضرت یوسف را گمراه نمایند؟ مگر عایشه چه کرده بود که مستحق چنین ملامتی شد؟ جز آن که وی می خواست این کرامت و بزرگواری را به پدرش اختصاص دهد؟ و یا به دلیل مخالفت با پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله و سلم که آن همه آزار و ایذای آنان را تحمل نمود و حدیث (افک) را شنید و دم نزد تا این که آیه بر برائت عایشه نازل شد، اما در این جا آنان را همانند زنان گمراه کننده یوسف می داند!! آیا همه این مسائل کافی نیست که ما را وادار به اندیشه نماید که این دستورات و روایات چگونه بوده اند؟
عدم لزوم عدالت در امام جماعت از نظر عامّه

بسیاری از روات و محدّثان اهل سنّت این روایت را از قول رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده اند که آن حضرت فرمود:
«صلّوا خلف کل برّ و فاجر»(17)
«نماز بخوانید پشت سر هر نیک و بدی»
از این رو، فقهای عامّه طبق این روایت فتوا داده اند که عدالت در امام جماعت شرط نیست.(18)
ابن حزم اندلیسی در کتاب «الفصل فی الملل و الاهواء و انحل» می گوید:
«ذهبت طائفه الی انه لایجوز الصلاه الا خلف الفاضل و هو قول الخوارج و الزیدیه و الروافض و جمهور المعتزله و بعض اهل السنّه و قال الاخرون الا الجمعه و العیدان و هو قول بعض اهل السنته و ذهبت طائفه الصحابه کلّهم دون خلاف من احد منهم و جمیع فقها التابعین کلّهم دون خلاف من احد منهم و اکثر من بعدهم و جمهور اصحاب الحدیث و هو قول احمد و الشافعی و ابی حنیفه و داود و غیرهم الی جواز الصلاه خلف الفاسق، الجمعه و غیرها و بهذا نقول و خلاف هذاالقول بدعه محدثه»(19)«گروهی بر این اعتقادند که نماز را جز به امامت شخص فاضل (کسی که جمیع شرایط امامت در نماز از جمله عدالت را دارا باشد) نمی توان برگزار کرد. این قول خوارج و زیدیه و رافضی ها و همه معتزلیان و بعضی از سُنیان است. عده ای دیگر گفته اند: جز نماز جمعه و عید فطر واضحی را نمی توان اقتدا کرد و این سخن برخی از سُنیّان است و همه اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بدون اختلاف و تمام فقهای تابعی و بسیاری از افراد بعد از تابعین و همه اهل حدیث (که این سخن احمد بن حنبل، شافعی، ابوحنیفه، داود و دیگران است) نماز پشت سر فاسق (چه جمعه باشد و چه غیر آن) راجایز دانسته اند. ما نیز بدین معتقدیم و هر که خلاف این را بگوید بدعتی گزارده است.
تفتازانی در «شرح عقائد نسفیه» می گوید:
«و یجوز الصلاه خلف کل برّ و فاجر لقوله (صلّی الله علیه و آله و سلم) و لان علماء الامه کانوا یصلون خلف الفسقه و اهل الاهواء و البدع من غیر نکیر»(20)
اسحاق بن محمد سمرقندی در کتاب «السواد الاعظم» چنین می گوید:
مسأله سوم آن است که نماز پشت سر هر نیک و بدی می شود خواند، زیرا پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «صلوا خلف کلّ برّ و فاجر».
اگر چه آن کس زانی باشد یا لاطی و یا می خواره و آن چه بدین ماند، خاصه سنّی و جماعتی باشد و مبتدع نباشد، از پس آن نماز روا بود.(21)
سؤال 11

اگر این عقیده شماست که عدالت در امام جماعت شرط نیست و پشت سر هر لاطی و می خواره و زانی می توان نماز خواند و چنین نمازی مورد قبول است، پس نماز ابوبکر به جای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چه فضیلتی می تواند داشته باشد که شما آن را دلیل بر ارجحیت خلافت ابوبکر می دانید؟!
بررسی روایات مذکور

از مجموع آن چه گذشت، نکات زیر بدست می آید و هر یک از این روایات روایت دیگر را تکذیب می کند و تناقض آشکار در روایات یادشده به چشم می خورد، زیرا مجموع احادیث یادشده به ترتیب زیر است:
1) پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم به ابوبکر دستور اقامه نماز را نداده است.
2) پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به ابوبکر دستور می دهد نماز را برگزار نماید.
3) پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم به ابوبکر اقتدا کرده است.
4) مردم به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ابوبکر هر دو اقتدا کرده اند.
5) ابوبکر به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اقتدا کرده است.
6) پیامبر صلی الله علیه و آله به مسجد نیامده است.
7) پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ابوبکر را کنار زد و خود به جای او ایستاد و نماز را با هم خوانده اند.
8) پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نماز خواندن عمر را مورد قبول خدا و مؤمنان نمی داند.
9) به درستی روشن نشد که واسطه در این نماز عایشه بوده یا حفصه یا عبدالله بن زمعه یا بلال؟
10) چه کسی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خواست تا ابوبکر را تعیین نکند، عایشه یا حفصه؟
11) این که نماز مذکور در چه نمازی بوده است؟
و اما آن چه که طبری در موضوع نماز نقل نموده علاوه بر ضعف سند از نظر متن نیز ضعیف است و ارزش تاریخی ندارد و ضعف متن روایت بدین قرار است که"
با توجه به این که حجره عایشه در شرق مسجد قرار داشته و صفوف نماز هم که به طرف قبله، یعنی سمت جنوب بوده است، پس چگونه پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، وقتی که پرده را بالا زد و در درگاه مسجد ایستاد، مردم توانستند در حال نماز آن حضرت را ببینند؟!
زیرا بنابراین فرض، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از طرف چپ جمعیت یعنی شرق مسجد وارد شده نه از طرف جنوب تا برابر مردم قرار گیرند و مردم بتوانند آن حضرت را ببینند و لذا نخست مردم متوجه شده، سپس ابوبکر ورود رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را احساس می کند و اگر از مقابل وارد شدند باید موضوع کاملاً به عکس می شد یعنی اوّل ابوبکر متوجه می شد، سپس مردم.
دیگر آن که در روایت وارد شده که مردم در حال نماز دیدند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در درگاه ایستاد و لبخندی بر لب دارد این مطلب نیز اشکال دیگری به دنبال دارد و آن این که نماز مورد بحث، به صریح روایت نماز صحیح بوده است و مسجد در آن ساعت (طلوع فجر) مسلماً تاریک بوده و در آن زمان، وسیله روشنایی چندان مؤثری هم نبوده است که در تاریکی بتواند همه جزئیات را دقیقاً مشاهده نموده و تمیز دهند، پس با توجه به این مطالب،
اولاً: در حال نماز که مسلمانان برابر قبله ایستاده بودند چگونه پیامبر صلی الله علیه و آله را که از سمت چپ ایشان وارد مسجد شده اند، می توانستند ببینند؟
ثانیاً: بر فرض که بگوییم صورت های خود را به طرف پیامبر صلی الله علیه و آله گردانیدند، گذشته از این که در آن تاریکی نمی توانستند مشخصات صورت مبارک آن حضرت را درک کنند، با این انحراف، دیگر نمازی باقی نمی ماند تا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم العیاذ بالله ابوبکر را بر اتمام نماز با مردم تشویق فرمایند!!
و این تناقضات حتی باعث اعجاب ابن ابی الحدید شده و در شرح نهج البلاغه خود می گوید:
«و هذا یوم صحه ما تقوم الشیعه من انّ صلوه ابی بکر کانت عن امر عائشه...؛»(22)
«این مسئله صحت گفتار شیعه را می رساند که می گویند: نماز خواندن ابوبکر به دستور عایشه بوده است».
2) قرابت و خویشاوندی ابوبکر با پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم:

ابوبکر به جهت اینکه پدر همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله بود، همین مساله باعث شد که مردم او را به عنوان خلیفه انتخاب کنند.
سؤال 12

اگر مسأله خویشاوندی ابوبکر با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم موجب اولویت او در امر خلافت شده است، چرا امیرمؤمنان علیه السلام که داماد و پسر عمّ پیامبر صلی الله علیه و آله و علاوه بر آن، نفس آن حضرت(23) و جزو اهل بیت او بوده(24) سزاوارترین مردم برای خلافت نباشند؟
پی نوشت ها :
1. تاریخ الاسلام، ذهبی، ج2، ص 584.
2. صحیح مسلم، کتاب الصلاه، ج1، ص 313، صحیح بخاری، کتاب الاذان، ج1، ص 87؛ مسند، احمد بن حنبل، ج6، ص 229؛ مسند، ابی عوانه، ج2، ص 114؛ و... .
3. صحیح مسلم، ج2، ص 20، صحیح بخاری، ج1، ص 88؛ سسن نسائی، ج1، ص 134، مسند، احمد بن حنبل، ج6، ص 251؛ کنز العمال، ج4، ص 59، طبقات، ابن سعد، ج2، ص 218؛ و ... .
4. صحیح بخاری، ج1، ص 87 و ج 4، ص 173؛ صحیح ترمذی، ج2، ص 455؛ مسند، احمد بن حنبل، ج6، ص 202، مسند، ابی اعوانه، ج2، ص 117؛ طبقات، ابن سعد؛ ج2، قسمت اول، ص 127، ط اروپا؛ و ... .
5. مسند، احمد بن حنبل، ج6، ص 34.
6. صحیح بخاری، کتاب الصلاه، ج1، ص 85 و 92؛ صحیح مسلم، ج1، ص 85 و 92؛ مسند، احمد بن حنبل، ج6، ص 210؛ سنن نسائی، ج3، ص 99 و 100؛ و ... .
7. تاریخ طبری، ج2؛ ص 230، ط بیروت.
8. سیره النبویه، ابن هشام، ج4، ص 653 و 654؛ طبقات ابن سعد، ج2، ص 215؛ و ... .
9. تاریخ طبری، ط قاهره، ج3، ص 198.
10. مغازی، واقدی، ج3، ص 1012؛ تهذیب الکمال، ج14، ص 122.
11. همان.
12. زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در بستر شهادت لحظات آخر حیات را طی نمود، در حالتی که عده ای از صحابه اطراف بستر آن حضرت در حجره جمع بودند فرمود:
«ایتونی بدوات و بیاض لاکتب لکم کتاباً لا تضلّوا بعدی» «دوات و سفیدی (کاغذی) برای من بیاورید تا برای شما بنویسم چیزی را که بعد از من گمراه نشوید».
عمر بن الخطاب برای جلوگیری از امر وصیت آن حضرت، گفت:
«دعو الرجل فانه لیهجر!!! حسبنا کتاب الله»؛
«واگذارید این مرد (رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم) را؛ زیرا که او هذیان می گوید، کتاب خدا ما را بس است».
گذشته از اجماع علماء شیعه، اکابر علماء اهل سنّت به عبارات و الفاظ مختلفه وقعه بیماری آن حضرت و موضوع منع از وصیت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و جسارت نمودن به آن حضرت را هنگام ارتحال از این عالم نقل نموده اند از جمله"
1) صحیح بخاری، کتاب العلم، باب کتابه العلم، ج1، ص 39، و ج2، ص 118 و ج4، باب قول المریض از کتاب المرضی، ص 5، ج6، باب مرض النبی و وفاته، ص 11 و ج4، کتاب الجهاد، باب جوائز الوفد، ص 85.
2) صحیح مسلم، ج6، کتاب الوصیه، باب ترک الوصیه، ص 76.
3) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج2، ص 563 و ج2، ص 20.
4) کامل، ابن اثیر، ج2، ص 217.
5) تاریخ طبری، ج3، ص 193.
6) کنز العمال، متقی هندی، ج3، ص 138.
7) جامع الاصول، ابن اثیر، ج11، ص 69 و 71.
8) طبقات الکبری، ابن سعد، ج2، ص 37.
اعتراف عمر در جلوگیری از وصیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم:
قال عمر بن الخطاب: «ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم اراد امراً و اراد الله غیره!! فنفذ مراد الله تعالی و لم ینفذ مراد رسوله، ان کلما اراد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم کان! ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم اراد ان یذکره للامر فی مرضه فصددته عنه؛
عمر بن الخطاب به ابن عباس می گوید:
«پیامبر خدا صلی الله علیه و آله خواست در حال مریضی، علی علیه السلام را به جانشینی خود نصب کند ولی من نگذاشتم و چون او مراد مرا دانست اظهار نکرد، البته او اراده کرد، ولی خدا اراده نکرده بود!! و اراده پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بدون اراده خدا چه فایده دارد؟»
(شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج12، ص 78-79).
13. تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ج2، ص 57 و ج8، ص 60؛ معجم الکبیر، طبرانی، ج3، ص 130؛ کنزالعمال، ج10، ص 576؛ طبقات، ابن سعد، ج2، ص 249 و ج4، ص 67؛ تاریخ طبری، ج3، ص 186، کامل، ابن اثیر، ج2، ص 334 و 336؛ المستر شد، ص 2؛ الملل و النحل، شهرستانی، ج1، ص 23؛ تاریخ خلیفه ابن خیاط، ص 63-64؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج6، ص 52؛ فتح الباری، عسقلانی، ج7، ص 87 و ج8، ص 152؛ اصول الاخیار، ص 168؛ و ... .
14. الملل و النحل، شهرستانی، ج1، ص 23؛ تاریخ خلیفه ابن خیاط، ص 63-64؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج6، ص 52 و ... .
15. مضافاً بر این که اگر بگوییم که ابوبکر در لشگر اسامه شرکت نکرده، مشمول لعن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شده است؛ زیرا طبق بعضی از نقل ها که در پاورقی شماره(2) نقل شد، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم متخلفان از جیش اسامه را لعنت کرده است.
16. بیشتر مورخان اهل سنت تصریح کرده اند که ابوبکر جزو لشگریان اسامه بوده است، از جمله: طبقات الکبری، ابن سعد، ج4، ص 46 و 136؛ تهذیب، ابن عساکر، ج2، ص 391 و ج3، ص 215؛ کنز العمال، ج5، ص 312؛ تاریخ الخمیس، ج2، ص 172؛ تاریخ یعقوبی، ج2، ص 93؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج1، ص 53 و ج2، ص 21؛ کامل ابن اثیر، ج2، ص 317؛ سمط النجوم العوالی، عبدالملک العاصمی المکی، ج2، ص 224؛ سیره الحلبیه، ج3، ص 207؛ السیره النبویه، زینی دحلان بهامش السیره الحلبیه، ج2، ص 339؛ انساب الاشراف، ج1، ص 474؛ و از متأخرین محمدحسین هیکل در کتاب «حیاه محمد»، ص 467؛ و ... .
17. کنز العمال، ج6، ص 54، ح 14185, جامع الصغیر، ج2، ص 45؛ السنن الکبری، ج4، ص 19، کشف الخفاء، ج2، ص29، ح 1611، سنن، دارقطنی، ج2، ص 44؛ و .. .
18. در کتاب الفقه علی المذاهب الاربعه، ج1، ص 409-428، آراء ائمه چهارگانه اهل سنّت (شافعی، مالکی، حنبلی و حنفی) درباره شرایط امام جماعت ذکر شده و ابداً سخنی از عدالت به میان نیامده است.
19. الفصل فی الملل و الاهواء و النحل، ابن حزم الاندلسی، ج4، ص 176.
20. شرح عقائد نسفیه، مسعود بن عمر بن سعدالدین تفتازانی، ج1، ص 186.
21. السواد الاعظم سمرقندی، تصحیح عبدالحی حبیبی، کابل، ط بنیاد فرهنگ ایران، ص 34.
22. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج13، ص 34.
23. خداوند در آیه مباهله امیرمؤمنان علیه السلام را نفس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خطاب کرده و می فرماید:
«فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَکُمْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَکُمْ وَ أَنْفُسَنَا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ‌ ».(سوره آل عمران، آیه 61).
روات و محدثین و مفسرین اهل سنت در این مسأله اتفاق نظر دارند و می گویند که این آیه شریفه در حق پیامبر و علی و فاطمه و حسن و حسین علیه السلام در مورد مباهله با نصارای نجران نازل شده است از جمله:
شواهد التنزیل، حاکم حسکانی، ج1، ص 120-129، ح 168؛ مستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج3؛ ص 150؛ اسباب النزول، نیشابوری، ص 67؛ صحیح مسلم، ج4، ص 1883، ح 61، صحیح ترمذی، ج4، ص 293، ح 3085 و ج 5، ص 301، ح 3808، مسند، احمد بن حنبل، ج3، ص 97، ح 1608، تفسیر طبری، ج3، ص 299، تفسیر کشاف، زمخشری، ج1، ص 368، تفسیر ابن کثیر، ج1، ص 370، تفسیر قرطبی، ج4، ص 104؛ احکام القرآن، جصاص، ج2، ص 295-296؛ تفسیر کبیر فخر رازی، ج8، ص 85؛ جامع الاصول، ابن اثیر، ج9، ص 470؛ ذخائر العقبی، ص 25؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج16، ص 291، مناقب علی بن ابی طالب علیه السلام، ابن مغازلی شافعی، ص 263، ح 310، کفایه الطالب، گنجی شافعی، ص 54 و 85 و 142؛ تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ترجمه الامام علی بن ابی طالب علیه السلام ج1و ح 30 و 271؛ احکام القرآن، ابن عربی، ج1، ص 275؛ التسهیل لعلوم التنزیل، کلبی، ج1، ص 109، فتح البیان فی مقاصد القرآن، ج2، ص 72؛ زادالمسیر، ابن جوزی، ج1، ص 399؛ فتح القدیر، شوکانی، ج1، ص 347، مطالب السئول، محمد بن طلحه شافعی، ص8؛ تذکره الخواص، سبط بن جوزی، ص 17؛ تفسیر در المنثور، جلال الدین سیوطی، ج2، ص 38-39؛ تفسیر البیضاوی، ج2، ص 22؛ تاریخ الخلفاء، جلال الدین سیوطی، ص 169؛ صواعق المحرقه ابن حجر مکی، ص 72، تفسیر الخازن، ج1، ص 302، سیره الحلبیه، حلبی الشافعی، ج3، ص 212؛ سیره النبویه، زینی دحلان، بهامش السیره الحلبیه، ج3، ص 5؛ مناقب خوارزمی الحنفی، ص 60 و 97؛ فصول المهمه، ابن صباغ المالکی، ص 110؛ اسدالغابه، ابن اثیر الشافعی، ج4، ص 26؛ الاصابه، ابن حجر العسقلانی، ج2، ص 509؛ مراه الجنان، یافعی، ج1، ص 109، مشکاه المصابیح، عمری، ج3، ص 254؛ البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج5، ص 54؛ تفسیر الجلالین، جلال الدین سیوطی، ج1، ص 33؛ ینابیع الموده، قندوزی حنفی، ص 9 و 44 و 51 و 52 و 232 و 281 و 295؛ فرائد السمطین، ج1، ص 378 ح 307 و ج 2، ص 23 ح 365 و ص 205 ح 484 و 485 و 486؛ و ...
24. خداوند در آیه تطیهر، اهل بیت پیامبر صلی الله علهی و آله و سلم که از جمله آنها امیرمؤمنان علی علیه السلام می باشد را از هرگونه رجس و پلیدی پاک و مبرّا دانسته و می فرماید:
«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و طهرهم تطیهراً». (سوره احزاب آیه 33)
روات و محدثین و مفسرین اهل سنت می گویند که این آیه شریفه در حق پیامبر و علی و فاطمه و حسن و حسین علیه السلام نازل شده است، از جمله:
صحیح مسلم، ج4، ص 1883، ح 61؛ صحیح ترمذی، ج5، ص 327، ح 3205، و ح 3206؛ مستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج3، ص 133 و 146 و ج 2، ص 416؛ شواهد التنزیل، حسکانی، ج2، ص 18-141، ح 637 و 638 و 639 و 640 و 641 و 644 و 648 و 649 و 650 و 651 و 652 و 653 و 656 و 657 و 658 و 659 و 660 و 661 و 663 و 664 و 665 و 666 و 667 و 668 و 671 و 672 و 673 و 675 و 678 و 680 و 681 و 686 و 689 و 690 و 691 و 694 و 707 و 710 و 713 و 714 و 717 و 718 و 729 و 740 و 751 و 754 و 755 و 756 و 757 و 758 و 759 و 760 و 761 و 762 و 764 و 765 و 767 و 768 و 769 و 770 و 774؛ مسند، احمد بن حنبل، ج3، ص 259 و ج4، ص 107 و ج6، ص 292؛ اسباب النزول، واحدی، ص 239؛ مناقب، خوارزمی، ص 60-61؛ ح 28-29؛ تفسیر قرطبی، ج14، ص 182؛ تفسیر کشاف، زمخشری، ج3، ص 537؛ تفسیر درّ المنثور، سیوطی، ج6، ص 603؛ فرائد السمطین، ج2، ص 9، ح 356؛ صواعق المحرقه، ابن حجر مکّی، ص 143؛ معجم الصغیر، طبرانی، ج1، ص 65 و 135؛ خصائص امیرالمومنین، نسائی الشافعی، ص 4، تاریخ مدینه دمشق، ترجمه الامام علی بن ابی طالب علیه السلام، ج1، ص 185 ح 250 و 272 و 320 و 321 و 322؛ کفایه الطالب، گنجی الشفاعی، ص 54 و 372 و 373 و 374 و 375؛ اسدالغابه، ابن اثیر، ج2، ص 21 و 20 و ج3، 413 و ج5، ص 521 و 589؛ ذخائر العقبی، طبری الشافعی، ص 21 و23 و 24؛ تفسیر الطبری، ج 22، ص 6 و 7 و 8؛ احکام القرآن؛ جصاص، ج5، ص 230؛ مناقب علی ابن ابی طالب علیه السلام، ابن مغازلی الشافعی، ص 301، ح 345 و 348 و 349 و 350 و 351؛ مصابیح السنه، بغوی الشافعی، ج2، ص 278؛ مشکاه المصابیح، عمری، ج3، ص 254؛ تذکره الخواص، سبط بن الجوزی، ص 233؛ مطالب السئول، محمد بن طلحه الشافعی، ج1، ص 19 و 20، احکام القرآن، ابن عربی، ج2، ص 166، فصول المهمه، ابن الصباغ المالکی، ص 11، مقتل الحسین علیه السلام، خوارزمی الحنفی، ج1، ص 1 و 57، تفسیرالطبری، ج25، ص 25؛ مستدرک علی اصحیحین، حاکم نیشابوری، ج3، ص 172؛ الاتحاف بحبّ الاشراف، شبراوی، الشافعی، ص 5 و 13؛ احیاء المیت، جلال الدین سیوطی، بهامش الاتحاف، ص 110؛ نظم درر السمطین، زرندی الحنفی، ص 24؛ نورالابصار، شبلنجی، ص 102؛ تفسیر البیضاوی، ج4، ص 123؛ تفسیر ابن کثیر، ج4، ص 112؛ مجمع الزوائد، ج7، ص 103 و ج9، ص 168؛ فتح البیان فی مقاصد القرآن، صدیق حسن خان، ج8، ص 372؛ تفسیر القرطبی، ج16، ص 22؛ فتح القدیر، شوکانی، ج4، ص 537، تفسیر درالمنثور، جلال الدین سیوطی، ج6، ص7؛ تفسیر النسفی، ج4، ص 105؛ حلیه الاولیاء، ابونعیم اصفهانی، ج3، ص 201؛ و ...

منبع : تهرانی، حسین؛ (1427 ه.ق)، سؤالات ما شامل 313 سؤال پیرامون مسائل اعتقادی، کلامی، فقهی، تفسیری و تاریخی، قم: نشر حاذق، چاپ دوم(1427ه.ق).

راسخون

http://iranarticles.com/

 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: فروع دين
نمایش از 04 آبان 1394 بازدید: 51
پرینت

سؤالات شیعه درباره انتخاب عمر به خلافت

نویسنده: حسین تهرانی

 عمر طبق وصیّت ابوبکر روی کارآمد

به اتفاق همه مورخان شیعه و سنّی، ابوبکر در بستر بیماری گاهی بی هوش می شد و گاهی به هوش می آمد. در این میان عثمان را طلبید و به وی فرمان داد که بنویس و عثمان شروع به نوشت کرد، ابوبکر گفت:
بسم الله الرحمن الرحیم
این وصیت ابوبکر بن ابی قحافه است به مسلمانان اما بعد [در این جا ابوبکر از هوش رفت و عثمان شتابان بقیه وصیت ابوبکر را چنین تمام کرد:] من عمر بن الخطاب را به جانشینی خود و خلافت بر شما برگزیده ام و در این راه از خیرخواهی شما فروگذاری نکرده ام.
در این موقع ابوبکر چشم گشود و به عثمان گفت: بخوان ببینم چه نوشته ای؟
عثمان نیز آن چه را نوشته بود برای ابوبکر خواند، ابوبکر با شنیدن مطالب عثمان تکبیر گفت و اضافه کرد:
از آن ترسیدی که در حالت بی هوشی از دنیا بروم و در میان مردم بر سر جانشینی من اختلاف بیفتد؟
عثمان جواب داد: آری، ابوبکر گفت:
با آن چه نوشته ای موافقم، خدایت از اسلام و مسلمانان پاداش خیر دهد، آن گاه همان نوشته را امضا کرد.(1)
طبری پیش از این ماجرا می نویسد:
عمر در حالی که شاخه ای از درخت خرما در دست داشت در میان مردم در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بود، «شدید»، آزاد کرده ابوبکر، که فرمان ولایتعهدی عمر را در دست داشت، در آن جمع حاضر بود، عمر رو به مردم کرد و گفت:
ای مردم! به سخنان و سفارش خلیفه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گوش دهید و از فرمانش اطاعت کنید، او می گوید:
من در خیرخواهی شما کوتاهی نکرده ام.
سؤال 1

چرا عمر به ابوبکر که با آن بدحالی وصیت کرد و او به را به عنوان خلیفه برگزید نسبت هذیان گویی را نداد؟!! اما کنار بستر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وقتی که آن حضرت قلم و دوات طلبید تا بنویسد چیزی را که مردم پس از آن به ضلالت و گمراهی نیفتند، نسبت هذیان گویی به آن حضرت را داد؟!!(2)

ادامه مطلب: سؤالات شیعه درباره انتخاب عمر به خلافت
 

صفحه1 از2

<< شروع < قبلی 1 2 بعدی > پایان >>

بانک اطلاعات دارو - داروشناسی

آشنایی با انواع داروها

عوارض انواع داروها و....

 -----------

ورود

حاضرين در سايت

ما 730 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

برای حمایت از ما امتیاز دهید