نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: داستان ها و حكايات امام حسين (ع)
نمایش از 07 شهریور 1392 بازدید: 106
پرینت

نسناس را بشناسید

 شخصی به حضور علی (ع) آمد و پرسید ناس و اشباه ناس(امثال ناس) و نسناس كیانند؟ امام حسین (ع) حضور داشت ، حضرت علی (ع) به او فرمود جواب این مرد را بده . امام حسین (ع) فرمود: ناس ما هستیم ، از این رو قرآن می فرماید: ثم افیضوا من حیث افاض الناس : سپس از همانجا كه مردم (بسوی سرزمینی منی) كوچ می كنند كوچ كنید (بقره - 198) منظور رسول خدا (ص) است كه :

ادامه مطلب: نسناس را بشناسید
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: داستان ها و حكايات امام حسين (ع)
نمایش از 07 شهریور 1392 بازدید: 90
پرینت

كمك به قدر معرفت

 روزی امام حسین علیه السلام در گوشه ای از مسجد پیامبر صلی اللّه علیه و آله نشسته بود. مردی عرب نزد او آمد و گفت : یابن رسول اللّه من باید یك دیه كامل بپردازم و توان ادای آن را ندارم . نزد خودم می روم و از كریمترین مردم درخواست می كنم و كسی را كریمتر از اهلبیت رسول خدا صلی اللّه علیه و آله نمی شناسم . امام حسین علیه السلام فرمود: ای برادر عرب من سه سوال می كنم اگر یكی از آنها راجواب دادی یك سوم بدهی تو را می پردازم و اگر دو مساءله را پاسخ دادی دوثلث آن را ادا می كنم و اگر هر سه سوال را جواب دادی تمام بدهی تو را می پردازم . مردعرب گفت :

ادامه مطلب: كمك به قدر معرفت
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: داستان ها و حكايات امام حسين (ع)
نمایش از 07 شهریور 1392 بازدید: 103
پرینت

علاقه پیامبر (ص) به حسین (ع )

 عصر رسول خدا (ص) بود، حسین (ع) دوران كودكی را می گذرانید، روزی حسین (ع) در آغوش گرم پیامبر (ص) بود و پیامبر (ص) با او بازی می كرد و او را می خندانید. عایشه گفت : ای رسول خدا! چقدر این كودك را دوست داری ، و با دیدار او شادمان می شوی ؟ پیامبر (ص) در پاسخ فرمود: چرا او را دوست نداشته باشم و با دیدار او شاد نگردم با اینكه او میوه قلبم و نور چشمم است ، ولی امتم او را خواهند كشت كسی كه بعد از وفات او مرقد او را زیارت كند خداوند ثواب یك حج ، از حجهای مرابرای زیارت كننده می نویسد. عایشه گفت : ثواب یك حج از حج تو؟! پیامبر (ص) فرمود:

ادامه مطلب: علاقه پیامبر (ص) به حسین (ع )
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: داستان ها و حكايات امام حسين (ع)
نمایش از 07 شهریور 1392 بازدید: 114
پرینت

عزم شهادت حسین علیه السلام

  در آخر ماه رجب كه اوایل حكومت یزید بود برای امتناع از بیعت از مدینه خارج شد و چون مكّه را حرم امن آلهی می داند و در آنجا امنیت بیشتری وجود دارد و مردم مسلمان ، احترام بیشتری برای آنجا قائل هستند و دستگاه حكومت هم مجبور است نسبت به مكّه احترام بهتری می داند بلكه برای اینكه مكّه را مركز اجتماع بیشتری می یابد. زیرا: در ماه رجب و شعبان كه ایام عمره است مردم از اطراف و اكناف به می ایند و بهتر می توان مردم را ارشاد كرد و آگاهی داد. بعد هم موسم حجّ فرا میرسد كه فرصت مناسبتری برای تبلیغ است . بعد از حدود دو ماه توقف در مكّه نامه های مردم كوفه می رسد.

ادامه مطلب: عزم شهادت حسین علیه السلام
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: داستان ها و حكايات امام حسين (ع)
نمایش از 07 شهریور 1392 بازدید: 155
پرینت

شیوه كمك مالی

 شخصی از انصار (مسلمین مدینه) به حضور امام حسین (ع) برای درخواست كمك مالی آمد و تقاضای كمك كرد. امام حسین (ع) فرمود: ای برادر انصاری آبرو و شخصیت خود را از سؤ ال رودررو، حفظ كن ، درخواست خود را در نامه ای بنویس ، كه من به خواست خدا آنچه را كه موجب شادی تو است انجام خواهم داد. مرد انصاری در نامه ای نوشت : ای حسین (ع) پانصد دینار به فلانی بدهكارم ، و اصرار می كند كه طلبش را بپردازم ، با او صحبت كن تا وقتی كه پولدار شدم ، صبر كند. وقتی امام حسین (ع) نامه او را خواند، به منزل تشریف برد و كیسه ای حاوی هزار دینار آورد و به آن مرد انصاری داد و فرمود: با پانصد دینار، بدهی خود را بپرداز و با پانصد دینار دیگر، زندگی خود را سروسامان بده ، و حاجت خود را جز نزد سه نفر نگو:

ادامه مطلب: شیوه كمك مالی
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: داستان ها و حكايات امام حسين (ع)
نمایش از 07 شهریور 1392 بازدید: 127
پرینت

شیرزن كربلا

 هنگامی كه زینب كبری (ع) را همراه بازماندگان شهدای كربلا وارد مجلس ‍ عبیداللّه زیاد (استاندار یزید در كوفه) نمودند. زینب (ع) به طور ناشناس در گوشه ای نشست . ابن زیاد - این زن كیست ؟
گفته شد، زینب (ع) دختر علی (ع) است . ابن زیاد خطاب به زینب سپاس خداوندی را كه شما را رسوا كرد و دروغ شما را در گفتارتان نمایاند. زینب خطاب به ابن زیاد - تنها آدم فاسق ، رسوا می شود، و بدكار دروغ می گوید، و او دیگری است ، نه ما. ابن زیاد - دیدی خدا با برادر و خاندانت چه كرد؟ زینب - ما رایت الا جمیلا...: بجز خوبی ، ندیدم ، اینها افرادی بودند كه خداوند شهادت را برای آنها مقدر كرد، و آنها به نبردگاه خود شتافتند و به همین زودی خداوند میان تو و آنها، جمع كند، تا تو را به محاكمه كشند، بنگر كه در آن دادگاه ، پیروزی از آن كیست ؟، مادرت به عزایت بنیشیند ای پسر زن بدكاره . روایت كننده گوید: ابن زیاد با شنیدن این گفتار(كوبنده) به خشم آمد و با كمال گستاخی گفت :

ادامه مطلب: شیرزن كربلا
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: داستان ها و حكايات امام حسين (ع)
نمایش از 07 شهریور 1392 بازدید: 125
پرینت

سیاست حسینی

 بعد از اینكه معاویه در نیمه ماه رجت سال شصتم می میرد یزید به حاكم مدینه كه از بنی امیه بو نامه ای می نویسد و طی آن موت معاویه را اعلام می كند و می گوید: از مردم برای من بیعت بگیر. او می دانست كه مدینه مركز است و چشم همه به آن دوخته شده در نامه خصوصی دستور شدید خودش را صادر می كند، می گوید: حسین بن علی زا بخواه و از او بیعت بگیر و اگر بیعت نكرد سرش را برای من بفرست . حاكم مدینه امام را خواست ، در آن هنگام امام در مسجد مدینه (مسجد پیغمبر) بودند، عبداللّه بن زبیر هم نزد ایشان بود. مامور حاكم از هر دو دعوت كرد پیش حاكم بروند و گفت : حاكم صحبتی با شما دارد. پاسخ دادند: تو برو بعد ما می آییم . عبداللّه بی زبیر به امام (ع) عرض كرد:

ادامه مطلب: سیاست حسینی
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: داستان ها و حكايات امام حسين (ع)
نمایش از 07 شهریور 1392 بازدید: 85
پرینت

سخنرانی امام حسین (ع) سال 58 (یا 59)

 هجرت بود، معاویه بر سراسر نقاط اسلامی حكومت می كرد، و برای برقراری سلطنتش به بزرگترین ظلمها و كشتار شیعیان دست زد، و جلادانش دهها هزار از شیعیان و حامیان علی (ع) را كشتند، حتی از مردم برای ولایت عهدی پسرش یزید، بیعت گرفت ، و بسیاری را برای این موضوع ، كشت و تهدید به خطر كرد. سرور آزادگان امام حسین (ع) هر گز قبول اطاعت از معاویه نكرد و در هر فرصتی مردم را بر ضد دستگاه طاغوتی او می شورانید، امام حسین (ع) حتی در مراسم حج ، مردم را جمع كرد و سخنرانی نمود و معاویه را طاغوت زمان خواند و مساءله رهبری صحیح را مطرح كرد كه متن تاریخی این جریان از این قرار است : دو سال (و بنقلی یكسال) قبل از مرگ معاویه ، امام حسین (ع) در مراسم حج شركت نمود، افرادی مثل عبدالله بن عباس و عبد الله بن جعفر همراه آن حضرت بودند، امام حسین (ع) اعلام كرد تا همه بنی هاشم از مرد و زن و همه هواخواهان و شیعیان و انصار و مهاجر، در سرزمین منی اجتماع كنند، حدود دویست نفر از اصحاب پیامبر(ص) و هفتصد نفر از تابعین در سراپرده امام حسین (ع) به گرد هم آمدند، او نگفت حج مخصوص عبادت است ، بلكه عبادت و سیاست اسلامی را بهم آمیخت .

ادامه مطلب: سخنرانی امام حسین (ع) سال 58 (یا 59)
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: داستان ها و حكايات امام حسين (ع)
نمایش از 07 شهریور 1392 بازدید: 79
پرینت

سخن گفتن نوزاد

 صفوان گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود: دو نفر مرد، همراه یك زن و یك نوزاد نزاعی داشتند، بحضور امام حسین (علیه السلام) آمدند. مرد اول گفت : زن مال من است (در نتیجه بچه نیز مال من است). مرد دوم گفت : این فرزند مال من است . امام حسین (علیه السلام) به مرد اول فرمود: بنشین ، او نشست . آنگاه امام رو به زن كرد و فرمود: راست بگو قبل از آنكه پرده ها بالا رود. زن گفت : این مرد كه نشسته همسر من است و فرزند مال او است اما این مرد ایستاده را نمی شناسم . امام (علیه السلام) به بچه شیرخوار رو كرد و فرمود:

ادامه مطلب: سخن گفتن نوزاد
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: داستان ها و حكايات امام حسين (ع)
نمایش از 07 شهریور 1392 بازدید: 79
پرینت

سخاوت امام حسین (ع )

 امام حسین (ع) در خانه اش مشغول نماز بود، یك نفر اعرابی (بادیه نشین) كه از فقر به تنگ آمده بود، به مدینه وارد شد و یكراست به در خانه امام حسین (ع) آمد و در را زد و این دو شعر را خواند:
لم یخب الیوم من رجاك و من
حرك من خلف بابك الحلقه
فانت ذوالجود، انت معدنه
ابوك قد كان قاتل الفسقه

ادامه مطلب: سخاوت امام حسین (ع )
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: داستان ها و حكايات امام حسين (ع)
نمایش از 07 شهریور 1392 بازدید: 91
پرینت

رعایت اصول قرآنی

 درجنگ در صبح عاشورا، شمر، اصرار داشت كه از پشت خیمه ها بیاید بلكه دست به یك جنایتی بزند، ولی نمی دانست كه امام حسین علیه السّلام بلا دستور داده اند كه خیمه ها را از نزدیك یكدیگر، به شكل منحنی قرار داده و پشت آنها را خندق بكنند و در آن آتش برپا كنند، تا دشمن نتواند حمله كند.وقتی شمر آمد و با این وضع مواجه شد، ناراحت شده و شروع به فحاشی كرد. یكی از اصحاب عرض كرد: یا اباعبدالله ! اجازه دهید او را با یك تیر، از پای درآوریم . حضرت فرمودند، نه ! او چنین پنداشت كه حضرت شمر را نمی شناسد و به خبث باطنی او متوجه نیست .

ادامه مطلب: رعایت اصول قرآنی
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: داستان ها و حكايات امام حسين (ع)
نمایش از 07 شهریور 1392 بازدید: 83
پرینت

رزمنده پیر

انس بن حارث كاهلی در كربلا در روز عاشورا پیرمرد سالخورده ای بود، او از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه وآله) بود و در جنگ بدر و حنین شركت داشت ، در روز عاشورا از امام حسین (علیه السلام) اجازه رفتن به میدان گرفت ، امام اجازه داد، او با شور و شوق فراوان عمامه اش را از سرش گرفت و به كمر بست ، ابروانش را كه بر اثر پیری روی چشمش افتاده بود نیز با دستمالی بالا آورد و بست تا مانع دیدنش نگردد. وقتی امام این حال را از او دید منقلب شد و بی اختیار قطرات اشك دیدگانش بر گونه هایش سرازیر شد و خطاب به او فرمود: شكر الله لك یا شیخ :

ادامه مطلب: رزمنده پیر
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: داستان ها و حكايات امام حسين (ع)
نمایش از 07 شهریور 1392 بازدید: 99
پرینت

حسین (ع) و شهادت مسلم امام حسین (ع)

 در هشتم دی الحجه در همان جوش و خروشی كه حجاج وارد مكّه می شدند و در همان روزی كه باید به جانب منا و عرفات حركت كنند، پشت به مكّه كرد و حركت نمود و آن سخنان غرای معروف را كه نقل از سید بن طاووس است ، انشاء كرد. منزل به منزل آمد تا به نزدیكیهای سر حد عراق رسید. در كوفه حالا جه خبر است و چه می گذرد خدا عالم است . داستان عجیب و اسف انگیز جناب مسلم در آنجا رخ داده است . امام حسین (ع) در بین راه شخصی را دیدند كه از طرف كوفه می آید به این طرف (در سرزمین عربستان جاده و راه شوسه نبوده كه از كنار یكدیگر رد بشوند. بیابان بوده است و افرادی كه در جهت خلاف هم حركت می كردند با فواصلی از یكدیگر رد می شدند) لحظه ای توقف كردند به علمت اینكه من با تو كار دارم و میگویند این شخص امام حسین (ع) را می شناخت و از طرف دیگر حامل خبر اسف آوری بو فهمید كه اگر برود نزدیك امام حسین از او خواهد پرسید كه از كوفه چه خبر؟ باید خبر بدی را به ایشان بدهد.

ادامه مطلب: حسین (ع) و شهادت مسلم امام حسین (ع)
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: داستان ها و حكايات امام حسين (ع)
نمایش از 07 شهریور 1392 بازدید: 95
پرینت

حب و بغض برای خدا

 معاویه برای فرماندار خود در مدینه یعنی مروان نامه نوشت كه از ام كلثوم دختر عبدالله بن جعفر (علیه السلام) برای پسرم یزید خوستگاری كن . مروان نزد عبدالله رفت و جریان را گفت ، عبدالله در پاسخ گفت : اختیار این دختر با دائیش مولای ما حسین (علیه السلام) است . بعد عبدالله جریان را به عرض امام حسین(علیه السلام) رساند، امام فرمود: از درگاه خداوند خشنودی خدا را خواستارم . تا اینكه مردم در مسجد، اجتماع نمودند، مروان همراه عده ای از بزرگان قوم خود به حضور حسین (علیه السلام) آمد و جریان دستور معاویه را به عرض ‍ رساند و اضافه كرد، مهریه اش به حكم پدرش معاویه هر چه باشد می پردازیم و قرضهای پدرش را ادا می كنیم و به اضافه اینكه این وصلت باعث صلح بین دو طایفه بنی هاشم و بنی امیه می شود. امام حسین (علیه السلام): پس از حمد ثنای الهی فرمود:

ادامه مطلب: حب و بغض برای خدا
 

صفحه1 از2

<< شروع < قبلی 1 2 بعدی > پایان >>

بانک اطلاعات دارو - داروشناسی

آشنایی با انواع داروها

عوارض انواع داروها و....

 -----------

ورود

حاضرين در سايت

ما 170 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

برای حمایت از ما امتیاز دهید