نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: داستان ها و حكايات حضرت علي (ع)
نمایش از 09 شهریور 1392 بازدید: 207
پرینت

نظر به رخسار علی(ع

 آورده اند كه رسول صلی الله علیه و آله و سلم را گفتند: یا رسول الله ! فلان كس را دیدی كه به سفر دریا شد به اندك سرمایه ای و زود باز آمد و چندان سود آورد كه همسایگان و خویشان وی بر وی حسد می بردند؟ خواجه صلی الله علیه و آله و سلم گفت : من شما را خبر دهم از كسی كه باز آمدنش زودتر بود و غنیمتش عظیم تر؟ گفتند: بلی یا رسول الله !

ادامه مطلب: نظر به رخسار علی(ع
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: داستان ها و حكايات حضرت علي (ع)
نمایش از 09 شهریور 1392 بازدید: 235
پرینت

نزول آیه ولایت

 روزی رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله) در مسجد مدینه ، نماز ظهر می خواند، علی (ص) نیز حاضر بود، فقیری وارد مسجد شد، و از مردم خواست كه به او كمك كنند، هیچ كس به او چیزی نداد. دل فقیر شكست و عرض كرد: خدایا گواه باش كه من در مسجد رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله) درخواست كمك كردم ولی هیچ كس به من كمك نكرد. در این هنگام علی (ص) كه در ركوع نماز بود، با انگشت كوچكش اشاره كرد، فقیر به جلو آمد و با اشاره علی (ع)، انگشتر را از انگشت علی (ص) بیرون آورد و رفت . رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله) پس از نماز به خدا متوجه شد و عرض ‍ كرد: پروردگارا برادرم موسی از تو تقاضا كرد:

ادامه مطلب: نزول آیه ولایت
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: داستان ها و حكايات حضرت علي (ع)
نمایش از 09 شهریور 1392 بازدید: 133
پرینت

مهمانی ساده

 حارث اعور كه از دوستداران امام علی علیه السلام بود به خدمت آن حضرت رسید و عرض كرد: یا امیر المؤ منین ! دوست دارم مرا مورد اكرام و عنایت خود قرار دهی و در منزل من میهمان شوی و غذا بخوری .امام علیه السلام فرمود: می آیم بشرط آنكه خود را به تكلف و زحمت نیندازی . حارث شرط امام علیه السلام را پذیرفت و آن حضرت به منزل او رفت . میزبان كه قول داده بود خود را به زحمت نیندازد مقداری نان كه در منزل داشت برای حضرت آورد و امام شروع به خوردن كرد. حارث با نشان دادن چند درهمی كه با خود داشت عرض كرد:

ادامه مطلب: مهمانی ساده
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: داستان ها و حكايات حضرت علي (ع)
نمایش از 09 شهریور 1392 بازدید: 162
پرینت

محرم اسرار

  پس از جنگ حنین (كه در سال هشتم هجرت واقع شد) مسلمانان به فرمان پیامبر (ص) برای سركوبی شورشیان طائف ، به سوی آنها رفتند، سرانجام آنها داخل قلعه محكم طائف شدند، و بیش از ده روز در درون قلعه بودند. پس از محاصره قلعه طائف توسط مسلمین ، پیامبر (ص) به علی (ع) فرمان داد تا با جمعی به سوی سپاه خثعم كه در آنجا بودند برود و با آنها نبرد كند و بتهائی را كه در دسترس او قرار می گیرد بشكند. حضرت علی (ع) به سوی سپاه رفت ، شخصی بنام شهاب در صبحگاه از دشمن به میدان تاخت ، و مبارز طلبید، علی (ع) قهرمانانه به او حمله كرد و او را كشت ، و سپاه دشمن را پراكنده نمود و شكست داد، و بتهای آنها را فرو ریخت ، سپس به حضور پیامبر (ص) آمد و گزارش كار را داد و با هم مدتی خصوصی صحبت كردند. جابر می گوید:

ادامه مطلب: محرم اسرار
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: داستان ها و حكايات حضرت علي (ع)
نمایش از 09 شهریور 1392 بازدید: 122
پرینت

لقب ابوتراب

 حضرت علی (ع) با اینكه القاب بسیار پر معنی داشت ، ولی دوست می داشت كه به او ابوتراب بگویند، مطابق گفتار بعضی از علما، آنحضرت این لقب را از این جهت دوست داشت كه او متواضع بود و روی خاك می نشست و این لقب را كه به معنی پدر خاك است ، برای خود می پسندید چراكه بیانگر خاكی بودن او بود. ولی دشمنان آن حضرت ، این لقب را برای آن حضرت تكرار می كردند، و منظورشان تحقیر نمودن آنحضرت بود، با این كه این لقب از بهترین صفات انسانی او (یعنی تواضع او) حكایت می كرد. اما این كه این لقب چگونه و چرا به او داده شد، در تاریخ چنین آمده است :

ادامه مطلب: لقب ابوتراب
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: داستان ها و حكايات حضرت علي (ع)
نمایش از 09 شهریور 1392 بازدید: 102
پرینت

گنج نهان

  آورده اند كه چون پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود كه دوستی كنید با دوستان خدای و دشمنی كنید با دشمنان خدای . یكی بر خاست و گفت : یا رسول الله ! دوست خدای كیست؟ تا با وی دوستی كنیم و دشمن خدا كیست ؟ تا با وی دشمنی كنیم ؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اشارت كرد به جانب حضرت مرتضی علی علیه السلام و گفت : ولی هذا ولی الله و عدو هذا عدو الله دوست این مرد دوست خداست و دشمن او دشمن خداست ؛ و گفت :

ادامه مطلب: گنج نهان
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: داستان ها و حكايات حضرت علي (ع)
نمایش از 09 شهریور 1392 بازدید: 104
پرینت

قلاده ای بر گردن خالد! 

 امیرالمؤمنین علیه السلام) روزی به صحرا برون رفت ، خالد را دید كه با لشگری به جایی می رفت . خالد چون امیرالمؤمنین علیه السلام را دید عمودی آهنین در دست داشت ، برآورد تا بر فرق مبارك امیر زند. شاه مردان و شیر یزدان دست دراز كرد و عمود از وی فرا گرفت و در گردنش كرد و تاب داد چون قلاده شد. خالد باز گشت و پیش ابوبكر رفت . هر چند خواستند كه برون كنند نتوانستند. آهنگر را حاضر كردند گفت :

ادامه مطلب: قلاده ای بر گردن خالد!
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: داستان ها و حكايات حضرت علي (ع)
نمایش از 09 شهریور 1392 بازدید: 108
پرینت

قضاء و قدر

حجاج بن یوسف برای چند تن از علمای زمان خود به نامهای حسن بصری ، عمر و بن عبید، واصل بن عطا و عامر شعبی نامه نوشت تا آراء و نظریات خود را پیرامون قضا و قدر برایش بنویسند. حسن بصری در پاسخش نوشت : بهترین سخنی كه در این باره به ما رسیده گفتار امیرالمومنین علیه السلام است كه فرمود: تنها چیزی كه تو را تباه می سازد اسفل و اعلای توست (كنایه از عورت و دهان ) و خداوند از آن برای است .

ادامه مطلب: قضاء و قدر
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: داستان ها و حكايات حضرت علي (ع)
نمایش از 09 شهریور 1392 بازدید: 121
پرینت

فاتح وادی یابس

  ابو بصیر گوید: از امام صادق (ع) پرسیدم ماجرای وادی یابس (بیابان شنزار) كه سوره عادیات در مورد ستودن جنگاوران قهرمان اسلام نازل شده كه در این وادی ، (در سال هشتم هجرت) جنگیدند چیست ؟ امام صادق(ع) فرمود: اهالی بیابان یابس كه دوازده هزار نفر سواره نظام بودند باهم ، پیوند محكمی و ناگسستنی بستند كه همه دست به دست هم نهند و تا سر حد مرگ پیش رفته و محمد (ص) و علی (ع) را بكشند. جبرئیل جریان را به رسول اكرم (ص) اطلاع داد رسول اكرم (ص) نخست ابوبكر را و سپس عمر را با سپاهی به سوی آنها فرستاد و آنها بی نتیجه باز گشتند. پیامبر (ص) این بار علی (ع) را با چهار هزار نفر از مهاجر و انصار به سوی وادی یابس رهسپار نمود. حضرت علی با سپاه خود سرازیر وادی شدند، به دشمن خبر رسید كه سپاه اسلام به فرماندهی علی (ع) روانه میدان هستند.

ادامه مطلب: فاتح وادی یابس
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: داستان ها و حكايات حضرت علي (ع)
نمایش از 09 شهریور 1392 بازدید: 100
پرینت

هدف از ریاست

 وقتی امیر المومنین علیه السلام عازم بصره گردید تا بیعت شكنان جنگ جمل را سركوب كند در بین راه در ربذه فرود آمد در این هنگام آخرین گروه حج در ربذه اجتماع كردند تا سخنان امام علیه السلام را استماع كنند. ابن عباس گوید: من به خدمت امام علیه السلام رسیدم و دیدم كفش خود را وصله می كند. عرض كردم : در حال حاضر ما به اصلاح خود نیازمندتر از اصلاح این كفش هستیم . اما حضرت جوابی نداد تا از و صله كردن خود فارغ گردید. سپس هر دو لنگه كفش را كنار یكدیگر قرار داد و فرمود: اینها را قیمت كن عرض كردم :

ادامه مطلب: هدف از ریاست
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: داستان ها و حكايات حضرت علي (ع)
نمایش از 09 شهریور 1392 بازدید: 133
پرینت

علی ولی الله

 آورده اند كه رسول - صلی الله علیه و آله و سلم - انگشتری خود را به سلمان داد تا لا اله الا الله بر آن نقش كنند. سلمان بفرمود تا محمد رسول الله نیز به آن ضم كردند. چون به حضرت رسالت آورد، گفت : یا رسول الله ! تو لا اله الا الله فرمودی كه بر آنجا نقش كنند، من خواستم كه محمد رسول الله (نیز) به آن ضم كنند. جبرئیل آمد كه یا رسول الله ! لا اله الا الله خواست تو بود، محمد رسول الله خواست سلمان بود كه من آن ضم كنم ؛

ادامه مطلب: علی ولی الله
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: داستان ها و حكايات حضرت علي (ع)
نمایش از 09 شهریور 1392 بازدید: 116
پرینت

 

عزل قاضی

 ابوالاسود دئلی از یاران مخلص و دوستان صمیمی امیرمؤمنان علی علیه السلام بود و در علم و عدالت و فضائل اخلاقی ، به سطح عالی كمال رسیده بود به گونه ای كه حضرت علی (ع) در دوران خلافتش ، او را قاضی منطقه ای قرار داد، ولی پس از مدتی ، علی (ع) او را از مقام قضاوت ، عزل كرد. او به حضور علی (ع) آمد پرسید: چرا مرا از مقام قضاوت عزل كردی ، آیا از من خیانت و انحرافی دیدی؟!. امیرمؤمنان(ع) در پاسخ او فرمود: نه ، در تو خیانتی ندیدم ، ولكن صوتك یعلو صوت الخصمین : ولی هنگام قضاوت ، صدای تو بلندتر از صدای دو نفری است كه برای قضاوت (بین اختلاف و نزاع خود) به حضور تو آمده اند. یعنی قاضی نباید آنچنان بلند، سخن بگوید كه صدایش بلندتر از صدای متهمین باشد، تا مبادا یكنوع تحمیل و هراس بر آنها وارد گردد، و در نتیجه آنها در گفتار خود در تنگنا قرار گیرند. آری تنها به این جهت تو را از مقام قضاوت ، عزل كردم!

ادامه مطلب: عزل قاضی
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: داستان ها و حكايات حضرت علي (ع)
نمایش از 09 شهریور 1392 بازدید: 119
پرینت

عدل علی (ع )

 شعبی (یكی از علمای مشهور عصر امام سجّاد علیه السّلام) می گوید: من نوجوان بودم در میدان رحبه كوفه عبور می كردم ناگهان امام علی (ع) را در كنار دو كیسه طلا و نقره دیدم كه ایستاده و مردم را با تازیانه ای كه در دست داشت از آن می كرد. سپس همه آن طا و نقره را بین مردم تقسیم كرد، كه هیچ پول باقی نماند و چیزی از آن به خانه خود بر نگردانید. من به نزد پدرم باز گشتم ، گفتم : من امروز بهترین مردم یا احمقترین مردم را دیدم . پدرم گفت : او چه كسی بود؟ گفتم : امیرمؤمنان علی (ع) را با این وضع دیدم (قصّه را نقل كرد). پدر گریه كرد و گفت :

ادامه مطلب: عدل علی (ع )
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: داستان ها و حكايات حضرت علي (ع)
نمایش از 09 شهریور 1392 بازدید: 117
پرینت

ضرب شست علی(ع )

 اعتراض شدید اصحاب بزرگ و طرفداران امام علی (ع) باعث شد كه ابوبكر بالای منبر، خاموش شد و نتوانست پاسخ بگوید، و پس از مدتی سكوت گفت : ولیكم و لست بخیركم و علی فیكم اقیلونی اقیلونی . :من زمام رهبری شما را بدست گرفتم ، ولی تا علی (ع) هست من بهترین فرد شما نیستم ، مرا رها كنید و به خودم واگذارید. عمر فریاد زد: ای فرومایه از منبر پائین بیا، وقتی كه تو نمی توانی به احتیاج و استدلال اصحاب پاسخ بدهی چرا خود را در چنین مقامی قرار داده ای ؟... ابوبكر از منبر پائین آمد و به خانه خود رفت و سه روز از خانه بیرون نیامد. در این میان با تلاش افراد، چهار هزار نفر شمشیر بدست اجتماع كرده وارد خانه ابوبكر شدند و او را همراه عمر، به سوی مسجد آوردند، عمر سوگند یاد كرد كه اگر هر كدام از اصحاب علی (ع) مثل چند روز گذشته سخن بگوید. سرش را از بدنش جدا می سازم .

ادامه مطلب: ضرب شست علی(ع )
 

صفحه1 از4

<< شروع < قبلی 1 2 3 4 بعدی > پایان >>

بانک اطلاعات دارو - داروشناسی

آشنایی با انواع داروها

عوارض انواع داروها و....

 -----------

ورود

حاضرين در سايت

ما 718 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

برای حمایت از ما امتیاز دهید