نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: حافظ
نمایش از 23 فروردين 1394 بازدید: 124
پرینت

زندگینامه حافظ شيرازي

خواجه شمس‌الدين محمد حافظ شيرازي فرزند بهاءالدين معروف‌ترين شاعر عارف قرن هشتم و يكي از چهار تن از بزرگترين شاعران ايران است كه معروف جهان شده‌اند. در باب اين استاد فناناپذير و بي‌نظير كه او را لسان‌الغيب و ترجمان‌الاسرار لقب داده‌اند اشارتهائي در بسياري از كتابها مانند تذكره‌الشعراء دولتشاه سمرقندي كه بعد از فوت اوست تا مجمع‌الفصحا و رياض‌العارفين تأليف رضاقلي خان همه مشتمل بر نام و شرح مختصري از حالات وي ‌مي‌باشد وليكن هيچ يك از آنها مطالب مفصلي كه جزئيات احوال او را نشان بدهد ندارند. تنها اثر از معاصران حافظ كه مورد توجه و اهميت قرار گرفته مقدمه‌ايست كه يكي از دوستان حافظ كه جامع اشعار او بوده، موسوم به محمد گلندام، نوشته، وي در آنجا پس از اطناب كلام در ذكر صفات شريفه و محبوبيت او نزد خاص و عام و شهرت جهانگيري كه حتي در زمان حيات حاصل كرده و قوافل سخنهاي دلپذيرش از فارس نه تنها به خراسان و آذربايجان بلكه به عراقين و هندوستان رفته چنين مي‌نويسد:
« اما به واسطه محافظت درس قرآن و ملازمت شغل سلطان و بحث كشاف و مصباح و مطالعه‌ي مطالع و مفتاح و تحصيل قوانين ادب، و تحقيق دو اوين عرب به جمع اشتات غزليات نپرداخت و به تدوين و اثبات ابيات مشغول نشد و مسود اين اوراق اقل انام محمد گلندام عفي‌الله عنه ما سبق در درس‌گاه دين مولانا و سيدنا استاد ابوالبشر قوام‌المله والدين عبدالله اعلي‌الله درجاته و كرات و مرات كه به مذاكره رفتي در اثنا محاوره گفتي كه اين فرائد فوايد را همه در يك عقد مي‌بايد كشيد و اين غرر درر را در يك سلك مي‌بايد پيوست. تا قلاده جيد وجود اهل زمان و تميمه و شاح عروسان دوران گردد. و آن جناب حوالت رفع و ترفيع اين بنا بر ناراستي روزگار كردي و به عذر اهل عصر عذر آوردي تا در تاريخ سنه احدي و تسعين و سبعمائه (791 هجري)وديعت حيات بموكلان قضا و قدر سپرد.»

ادامه مطلب: زندگینامه حافظ شيرازي
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: حافظ
نمایش از 23 فروردين 1394 بازدید: 151
پرینت

زندگی نامه

 

حافظ شیرازی، شمس الدین محمد

 سال و محل تولد: 726 هـ.ق- شیراز ، سال و محل وفات: 791 هـ.ق- شیراز

شمس الدین محمد حافظ ملقب به خواجه حافظ شیرازی و مشهور به لسان الغیب از مشهورترین شعرای تاریخ ایران زمین است که تا نام ایران زنده و پا برجاست نام وی نیز جاودان خواهد بود.

با وجود شهرت والای این شاعران گران مایه در خصوص دوران زندگی حافظ بویژه زمان به دنیا آمدن او اطلاعات دقیقی در دست نیست ولی در حدود سال 726 ه.ق در شهر شیراز به دنیا آمد است.

اطلاعات چندانی از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نیست و ظاهراً پدرش بهاء الدین نام داشته و در دوره سلطنت اتابکان فارس از اصفهان به شیراز مهاجرت کرده است. شمس الدین از دوران طفولیت به مکتب و مدرسه روی آوردو آموخت سپری نمودن علوم و معلومات معمول زمان خویش به محضر علما و فضلای زادگاهش شتافت و از این بزرگان بویژه قوام الدین عبدا... بهره ها گرفت.

خواجه در دوران جوانی بر تمام علوم مذهبی و ادبی روزگار خود تسلط یافت.

ادامه مطلب: زندگی نامه
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: حافظ
نمایش از 23 فروردين 1394 بازدید: 135
پرینت

خصوصيّات شعر حافظ

مقام معظم رهبری(مد ظله العالی) درباره خصوصيّات شعر حافظ می فرمایند:
برخى از خصوصيّات شعر حافظ را من عرض مى‌کنم.
1- قدرت تصوير

يکي از خصوصيات شعر حافظ، قدرت تصويرهاست و اين از چيزهايي است که کمتر به آن پرداخته شده است.
تصوير در مثنوي چيز آسان و ممکني است. لذا شما تصويرگري فردوسي را در شاهنامه و مخصوصا نظامي را در کتاب‌هاي مثنويش مشاهده مي‌کنيد، که طبيعت را چه زيبا تصوير مي‌کند. اين کار در غزل کار آساني نيست، بخصوص وقتي که غزل بايد داراي محتوا هم باشد. تصوير با آن زبان محکم و با لطافت‌هاي ويژه شعر حافظ و با مفاهيم خاصش چيزي نزديک به اعجاز است، چند نمونه‌اي از تصويرهاي شعري حافظ را من مي‌خوانم. چون روي اين قسمت تصويرگري حافظ گمان مي‌کنم کمتر کار شده است ببينيد چقدر زيبا و قوي به بيان و توصيف و توصيف مي‌پردازد:
در سراي مغان رفته بود و آب‌زده
نشسته پير و صلايي به شيخ و شاب‌زده
سبوکشان همه در بندگيش بسته کمر
ولي زترک کله چتر بر سحاب‌زده

ادامه مطلب: خصوصيّات شعر حافظ
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: حافظ
نمایش از 23 فروردين 1394 بازدید: 120
پرینت

دوگانگي شخصيّتي در حافظ

دوگانگي شخصيّتي در حافظ (قسمت 1)

نويسنده: دکتر محمد علي خالديان (عضو هيأت علمي دانشگاه آزاد)

 چکيده

وقتي بخواهيم وارد حوزه تفکّر ايراني و ادب فارسي بشويم، مشکل ترين کار، سخن گفتن درباره حافظ است. او درباره خود از يک معمّا حرف مي زند ولي اين تنها معمّاي او نيست، معماي ملّت ايران، يا معمّاي بشريّت است ولي آنچه ويژگي منحصر به فرد حافظ است و از اين جهت هيچ کس ديگر نتوانسته است بر اريکه اي که او نشسته، بنشيند، شخصيّت دوگانه اوست؛ يعني هم قدسي و هم مردود، هم پاکدامن و هم سياهکار، هم روشن بين و هم گمراه. اين چه هنري است که توانسته اين دو ضد را با هم جمع کند؟حافظ يکي بيش نيست ولي جلوه هاي کلامي او دو گرايش عمقي انسان را به نمود مي آورد، خود او نيز به اين دوگانگي واقف بوده که مي گويد:
حافظم در مجلسي، دردي کشم در محفلي
واژه هاي کليدي: دوگانگي شخصيّتي، دوگانه انديشي، وجدان آگاه و ناآگاه، پاکدامن و سياهکار
موضوع گفتار

موضوع گفتار حاضر، بررسي دوگانگي شخصيّت در شعر و شخصيّت حافظ است که نگارنده، اين پديده رواني را از ديدگاه هاي مختلف قرآني، تاريخي و فلسفي بررسي نموده است.
روش تحقيق

روش تحقيق حاضر، روش توصيفي است و با استفاده از شيوه تحليل محتوا، پديده دوگانگي شخصيّت در شعر حافظ بررسي شده است.
پرسش اساسي و فرضيّه تحقيق

پرسش تحقيق حاضر، اين است که آيا متفکران و نوابغ بي همتاي عالم شعر و عرفان از تعدّد شخصيّتي يا دوگانگي شخصيّتي برخوردار بوده اند و نگارنده در مطاوي اين مقال، علّت هاي پيدايش اين پديده را در شخصيّت حافظ مورد مداقه قرار داده است.
مقدّمه

وقتي که سلسله درخشان و زنجيره به هم پيوسته فراز و فرود چشمه سار شعر فارسي و چهره هاي درخشان و شخصيّت هاي بي همتاي عالم عرفان و سلوک و شاهکارهاي آنان را با ديد وسيع و عميق مورد مداقه قرار مي دهيم، در توالي جريان انديشه و تداعي جوهر سيال معاني به نوعي تضاد فکري يا برزخ شخصيّتي برمي خوريم و اين رگه هاي تناقض در اوج پردازش معاني خود را نشان مي دهد که از آن به دوگانگي شخصيّتي يا تعدّد شخصيّتي تعبير مي کنند، البته اين خصيصه تنها در شعر فارسي نيست بلکه در شعر عربي و حوزه ادبيّات عرب نيز مشهود است و مثال آن متنبّي و ابوالعتاهيه مي باشد.
در قلمرو شعر فارسي مصاديق بارز اين تضاد، شاعراني هستند که در علوم الهيّات نيز متبحّر بوده اند، کساني چون مولوي، سعدي، عطار، خاقاني و حافظ. وقتي که آثار اين متفکّران را بررسي مي کنيم و بر کرسي استدلال مي نشانيم، درمي يابيم به همان اندازه که به دين و معرفت و خدا و سلوک و زهد و مسايل مربوط به عرفان و ديگر مسائل مربوط به الهيّات پرداخته اند، از مسائل مربوط به خلاف شؤونات شرعي و ديني نيز سخن گفته اند و به اصطلاح، به شطحيات و گريز از هنجار، روي آورده اند که آقاي دکتر «شفيعي کدکني» در اين باره مي گويد:

ادامه مطلب: دوگانگي شخصيّتي در حافظ
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: حافظ
نمایش از 23 فروردين 1394 بازدید: 138
پرینت

 

حافظ و يک غزل ناب پزشکي 

حافظ و يک غزل ناب پزشکي (قسمت 1)

 

نويسنده:دکتر احمدرضا يلمه ها*

 

 چکيده :

 

حافظ يکي از ارکان شعر فارسي و محبوب ترين شاعر در ميان فارسي زبانان است و ديوان وي پر خواننده ترين ديوان شعري و تجلي گاه فرهنگ و تمدن قوم ايراني است . درباره ي زندگي و شعر حافظ ، کتب و مقالات فراواني نوشته شده و محققان و نويسندگان هر يک از زاويه اي مخصوص ، شعر او را مورد نقد و بررسي قرار داده اند . آنچه از ديوان وي بر مي آيد اين است که وي با بيشتر علوم عقلي و نقلي ، کلام ، تفسير ، حکمت ، فقه ، عرفان ، موسيقي و نجوم آشنايي کامل داشته است . در مورد هر کدام از اين موضوعات و مضامين و تاثير هر کدام از اين علوم بر شعر حافظ ، مقالات و پژوهش هاي گوناگوني صورت گرفته است . يکي از موضوعات جذاب و جديد ، ميزان آگاهي حافظ از طبابت و علم پزشکي است . در جاي جاي ديوان اين شاعر مي توان تجلي ميزان اطلاعات وي را از موضوعات علم پزشکي مشاهده کرد . اما يک غزل در ديوان اين شاعر مشهود است که از لحاظ کاربرد کلمات و تعبيرات و مفاهيم علم پزشکي جلوه ي خاص دارد که در اين مقاله سعي شده است به بررسي و شرح اين غزل پرداخته شود .
واژه هاي کليدي : حافظ ، اصطلاحات پزشکي ، مزاج و معالجه .
مقدمه :

 

حافظ يک شاعر استثنايي است . اگر او را بزرگترين شاعر زبان فارسي ندانيم ، بي شک با فرهنگ ترين و جامع ترين شاعر زبان فارسي هموست . شعرش تجلي گاه عصاره ي فرهنگ و تاريخ و تفکر قوم ايراني تا قرن هشتم هجري است . براي فهم زبان شعري او مانند شعر نظامي ، انوري ، خاقاني و سنايي شناخت مباحث فکري و فلسفي و تعبيرات و اصطلاحات خاص آن مباحث لازم و حتمي است . ممکن است شعر او را بخوانيم و معني ساده اي از شعر او را دريابيم ، اما با خواندن دو يا چند بار شعر او به ظرايف و دقايق عالي تر و پر نغزتر از شعر او خواهيم رسيد و به اين تعبير منسوب به استاد ملک الشعراي بهار نزديک مي شويم که شعر حافظ با انسان پير مي شود . يعني با افزايش دانش و تجربه ي ما گويي شعر او محتواي بيشتري پيدا مي کند . ( درس حافظ ، ص 35 )

ادامه مطلب: حافظ و يک غزل ناب پزشکي
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: حافظ
نمایش از 23 فروردين 1394 بازدید: 90
پرینت

سيمای نماز در آيينه ی شعر خواجه حافظ شيرازی

نويسنده: ریحانه فرامرزی کفاش
چکیده :

نماز راز با بی¬نياز، راز ميان عاشق و معشوق و پيوند خلق و خالق، سر تعظيم فرود آوردن بنده در برابر صاحب امر خود، و اظهار عبوديّت از جانب عبد است. نماز پالاينده‌ی آلوگی¬ها، تيرگی¬ها، ظلمت¬ها، تاريکی¬های روح و روان آدمی و شست و شو دهنده¬ی دل و جان او است، نماز توجه باطن و ملازمت در حضور و اقبال به سوی حق و اعراض از ماسوی ا... است. در اين مقاله بر آنيم تا سيمای دين را در شعر خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازی بررسی کنيم.
خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازی ملقب به لسان الغيب يکی از پر فروغ‌ترين ستارگان آسمان شعر و ادب پارسی است که همواره در طول تاريخ و در تمامی عالم پرتو افشانی می‌کند. از ميان تمام شاعران توانمند زبان فارسی بی¬گمان هيچ کس توفيق آن را نداشته است که به اندازه¬ی حافظ مطلوب نظر خاص و عام قرار گيرد و فضای ادب و فرهنگ فارسی را به خود اختصاص دهد.
پير فرزانه¬ی شيراز با توجه به آن که شاعری متشّرع است، از زوايای گوناگون به نماز که سيما و ستون دين مبين اسلام است در کلام خود پرداخته است. او نمازی را شايسته¬ی در گاه باری تعالی می¬داند که با حضور قلب خوانده شود. و تمام توجه نمازگزار به نماز باشد نه آن که توجه فرد در حال نماز به امور ديگر باشد و فقط الفاظ را ادا کند و از روی عادت خم و راست شود. از اين رو شاعر شيراز می¬سرايد:
هردم به خون ديده چه حاصل وضو چو نيست بی طاق ابروی تو نماز مرا جواز[1]

ادامه مطلب: سيمای نماز در آيينه ی شعر خواجه حافظ شيرازی
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: حافظ
نمایش از 23 فروردين 1394 بازدید: 163
پرینت

عشق و رندی در سخن حافظ

عشق و رندی آموزه های غزل حافظ

عشق پیوسته در دریای بیکران ادبیات ایران موج می زند. عشقی که در شور شیرین فرهاد رنگ یافته، عشقی که در غزل لیلی، مجنون به درد فراق مبتلا گشته، عشقی که دست رستم را به خون سهراب آلوده کرده، عشقی که در شیخ صنعان دل و دین از دست داده، عشقی که در غزل مولانا به رقص و پایکوبی درآمده، عشقی که در غزل رعنای حافظ ستایش شده است. همه حکایت از دردی شیرین و تلخ دارند که درمانش هم خود عشق است.
این عشق است که در رگ رگ غزل های حافظ جریان دارد و نوشدارویی برای التیام زخمهای بشر است. در حققت حافظ دو پیام بزرگ برای انسانهای زمینی دارد: عشق و رندی.
در دیوان حافظ ۳ نوع عشق یا معشوق در موازات همدیگر، یا گاه متداخل با یکدیگر ملاحظه می شود:
۱) عشق یا معشوق انسانی:

عطر و روح این عشق طربناک بر سراسر دیوان حافظ حاکم است مطلع بعضی غزلهای او که انسجام و یکپارچگی بیشتری دارد و عمدتاً در عشق زمینی و خطاب به معشوق انسانی است نقل می شود:
سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند
همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند
۲) عشق یا معشوق ادبی:

ادامه مطلب: عشق و رندی در سخن حافظ
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: حافظ
نمایش از 23 فروردين 1394 بازدید: 100
پرینت

نگاه اروپا و غرب به حافظ

اى حافظ! سخن تو همچون ابدیت بزرگ است. كلام تو همچون گنبد آسمان تنها به خود وابسته است و میان نیمه غزل تو با آغاز و انجام آن فرقى نمى توان گذاشت؛ چرا كه همه آن در حد كمال است. تو آن سرچشمه فیاض شعر و نشاطى، كه از آن هر لحظه موجى از پس موج دیگر بیرون مى تراود، دهان تو براى نغمه سرودن و دلت براى مهر ورزیدن همیشه آماده است. اگر همه دنیا به سرآید آرزو دارم كه تنها- اى حافظ- با تو و در كنار تو باشم و چون برادرى در شادى و غمت شركت كنم. همراه تو باشم و چون تو عشق ورزم. زیرا این افتخار زندگى من و مایه حیات من است. حافظ دلم مى خواهد از شیوه غزلسرایى تو تقلید كنم، چون تو قافیه پردازم و غزل خویش را به ریزه كارى هاى تو بیارایم. نخست به معنا اندیشم و آنگاه برآن لباس الفاظ بپوشم. دلم مى خواهد شعرى چون تو، اى شاعر شاعران جهان سروده باشم. اى حافظ! همچنان كه جرقه اى براى آتش زدن و سوختن شهر امپراتوران كافى است، از گفته شورانگیز تو چنان آتش بر دلم نشسته است كه سراپاى مرا به تب و تاب افكنده و تو خود بهتر مى دانى كه چگونه ما از خاك تا افلاك در بند هوس اسیریم. مگر نه عشق نخست غم مى آورد و آنگاه نشاط مى بخشد؟ پس اى استاد بگذار لحظه اى در بزم عشق تو بنشینم تا در آن هنگام كه با دلدار راز مى گشایى، پیشانى درخشان تو را با دیدگان ستایشگر بنگرم.
این جمله هاى ستایش آمیز از «گوته» شاعر آلمانى است كه مدهوش حافظ شیراز شده است. البته نه تنها «گوته» بلكه شاعران بسیارى در مغرب زمین دلسپرده ادبیات ایران هستند و تأثیرات فراوانى از آن گرفته اند. آنقدر كه حتى آثار ادبى در حوزه داستان كه امروز در ایران مخاطبان فراوانى دارد و توسط اروپائیان نوشته شده، برگرفته از آثار نویسندگان و شاعران مطرح تاریخ ادبیات ایران است.

ادامه مطلب: نگاه اروپا و غرب به حافظ
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: حافظ
نمایش از 23 فروردين 1394 بازدید: 107
پرینت

صنایع ادبی در اشعار حافظ

نويسنده: دکتر عبدالحسن زرین کوب
حرفهای تازه، مضمونهای بی سابقه، و اندیشه هایی که رنگ اصالت و ابتکار دارد در کلام حافظ همه جا موج می زند. حتی عادی ترین اندیشه ها نیز در بیان او رنگ تازگی دارد. این تازگی بیان، در بعضی موارد نتیجه ی یک نوع صنعتگری مخفی است. مناسبات لفظی البته شعر وی را رنگ ادیبانه می دهد و آشنایی با لغت و علوم بلاغت وی را در این کار قدرت بیشتر می بخشد. مراعات نظیر هم لطف و ظرافتی به کلام او می افزاید. وقتی بخاطر می آورد که زلف معشوق را عبث رها کرده است، این را یک دیوانگی می بیند و حس می کند که با چنین دیوانگی هیچ چیز برای او از حلقه ی زنجیر مناسبتر نیست. با چه قدرت و مهارتی این الفاظ را در یک بیت آورده است! جایی که از دانه ی اشک خویش سخن می گوید به یاد مرغ وصل می افتد، و آرزو می کند که کاش این مرغ بهشتی به دام وی افتد. یک جا در خلوت یک وصل بهشتی از معاشران می خواهد، گره از زلف یار باز کنند و به مناسبت زلف یار که در تیرگی و پریشانی رازناک خود به یک قصه می ماند – از آنها می خواهد تا شب را با چنین قصه ای دراز کنند.
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است به این قصه اش دراز کنید
آیا همین زلف یار به یک شب نمی ماند – به یک شب خوش؟ درست است که شب را یک قصه کوتاه می کند اما با یک چنین قصه ای که خود رنگ شب و درآشفتگی شب را دارد می توان یک شب خوش را دراز کرد. مناسبت زلف و قصه در شعر حافظ مکرر رعایت شده است و ظاهراً آنچه در هر دو هست ابهام و پریشانی است . حافظه ی کم نظیری که تداعی معانی را در ذهن او به شکل معجزه آسایی درمی آورد وسیله ی خوبی است برای صنعت گرایی او.

ادامه مطلب: صنایع ادبی در اشعار حافظ
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: حافظ
نمایش از 23 فروردين 1394 بازدید: 92
پرینت

حافظ و انتظار 

حافظ و انتظار (قسمت 1)

نویسنده: مهدى کیاکجورى

مژده اى دل که مسیحا نفسى مى‏ آید
که ز انفاس خوشش بوى کسى مى ‏آید
از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
زده ‏ام فالى و فریادرسى مى‏ آید
همان‏طور که مى ‏دانیم، از مهم ترین مواردى که در همه ادیان و مکتب‏ هاى عالم، به طور جدّى و مفصل بدان اشاره شده، مساله انتظار است؛ یعنى ظهور کسى که در آینده و نه چندان دور، عرصه گیتى را غرق نور حقیقت و عدالت مى‏ کند که در فرهنگ دینى ما به انتظار فرج حضرت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تعبیر شده است. انتظار فطرى است، یعنى در همه ادیان و مکاتب، همچون اگزیستانسیالیسم، کُمونیسم، مارکسیسم و حتى اُومانیسم (که قوانین مردمى را زیر پا گذاشته و جز قدرت دیکتاتورى معتقد به هیچ تعاون و معاضدت نبودند؛ ولکن مى‏ خواستند از وضع موجود خَلاصى و به تکیه‏ گاه بهتر و مطمئن‏ ترى دست یابند) و همچنین زبور، زند، پازند، شاکمونى، پاکتیل، جاماسب نامه، تورات، انجیل و قرآن، جریان و ریشه در دل انسان‏ها دارد؛ به طور مثال در عهد عتیق باب دوم به صراحت آمده است: «اگر چه تأخیر نماید، منتظر باش که او خواهد آمد، درنگ نخواهد نمود، تمام قوم‏ ها را براى خویشتن فراهم مى‏ آورد و جمیع امّت را نزد خود جمع مى‏ کند.» در جاى دیگر از کتاب مزامیر داود، مزمور 37، مى‏ خوانیم که: «به سبب شریران، خویشتن را مشوش مساز ... زیرا که شریران منقطع خواهند شد و امّا منتظران خداوند وارث زمین خواهند شد... آنان که لعن شده‏ اند، روى زمین پراکنده خواهند شد .... صالحان وارث زمین خواهند بود... (در آن) تا همیشه ساکن خواهند بود... از فراوانى سلامت بهره خواهند برد...»
اسلام هم به عنوان کامل ترین و آخرین دین الهى مسأله را در وسیع‏ ترین ابعاد مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است؛ انسان از زمانى که در این کویر حیرت زده پا نهاد و در نهاد خود احساس تشنگى را به نهال زندگى پیوند داد، جانش دوخته و سوخته درد انتظار بود. البته نوع تفکر و نگرش در مسأله انتظار، متفاوت است؛ انتظار از دیدگاه یک انسان سوخته و تشنه حقیقت انسانى که سینه‏ اى شرحه شرحه از فراق مى‏ خواهد تا شرح درد اشتیاق خود را واگوید و در اثر جدایى از اصل خویش، معتقد و امیدوار رجعت اصل، به روزگار وصل است با انسانى که در پس کوچه‏ هاى خیابان زار هوس، به انتظار لبخندى تنفس مى‏ کند یا با شخصى که در گرداب بیچارگى‏ هاى مادّى نداى حقّ بسر مى‏ دهد فرق دارد.
بشنو از نى چون حکایت مى‏ کند
از جدایى‏ ها شکایت مى‏ کند

ادامه مطلب: حافظ و انتظار
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: حافظ
نمایش از 23 فروردين 1394 بازدید: 66
پرینت

تأثیر پذیری حافظ از شعرا

تأثیر پذیری حافظ از خواجوی کرمانی
خواجو کرمانی (متوفای 753ق)
ابوالعطاء کمال الدین محمود معروف به خواجوی کرمانی (689- 753 ق) از شعرای بزرگ قرن هشتم است که در قصیده و مثنوی و غزل طبع توانائی داشته است. گرایش حافظ به شیوه سخنوری خواجو و تتبعی که در اشعار او می کرده و شباهت شیوه سخنش با او مشهور است ( برای تفصیل مقدمه مصحح دیوان خواجو آقای احمد سهیلی خوانساری، بویژه صفحات 47- 55). سخن خواجو هم پایه کلام کمال الدین اسماعیل است که با حافظ – که وامدار هر دوی آنان است- هر سه در حسن تشبیه و حسن تعلیل و ابهام مهارتی به سزا دارند. چنانکه مکرر گفته ایم درمیان همه ی شعرای متقدم سه شاعر بیشترین تأثیر را بر حافظ داشته اند که عبارتند از کمال الدین اسماعیل اصفهانی، سعدی، و خواجو. طرز سخن پردازی و ایهام ورزی و باریک اندشی و ظرافت لفظ و مضمون خواجو با حافظ ،شباهت فوق العاده ای دارد و این بیت که یکی از معاصران حافظ درباره ی آن دو گفته است دقیقاً درست است: استاد غزل سعدی است نزد همه کس اما دارد سخن حافظ طرز غزل خواجو
مقایسه ها تضمین و شباهتهای لفظی و معنوی:
1) خواجو: همچنین رفتست در عهد ازل تقدیر ما
حافظ: کاینچنین رفتست در عهد ازل تقدیر ما
2) خواجو: خرقه رهن خانه ی خمار دارد پیر ما
حافظ: روی سوی خانه ی خمار دارد پیر ما
3) خواجو: ای بسا عاقل که شد دیوانه ی زنجیر ما
حافظ: عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما
4) خواجو:

ادامه مطلب: تأثیر پذیری حافظ از شعرا
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: حافظ
نمایش از 23 فروردين 1394 بازدید: 64
پرینت

ایران و حافظ در دیوان گوته

«گوته اشعار حافظ را به دیده ی شکلی مطلوب و آرمانی برای سرودن شعر در دوران سالخوردگی خویش می نگرد»
براساس شواهد و مدارک موجود، گوته شاعر بزرگ کلاسیک آلمان، به هر چه که رنگ و بوی فرهنگ و هنر یونان باستان را داشت عشق می ورزید و از اوان جوانی به تمام مظاهر تمدن عهد هخامنشی بسیار علاقه مند بود. امپراطوری عظیمی که از سال 557 تا 330 پیش از میلاد دوام داشت و بر پایه های آزادمنشی، بردباری و گذشت استوار بود ، به گفته هگل مجموعه باشکوهی را به نمایش گذاشت که برای نخستین بار در تاریخ بر مردمی فرمان می راند که آنان را ترغیب و تشویق می کرد تا ابعاد شخصیت خویش را تکامل و غنا بخشند و به ثبوت و عرصه ی ظهور برسانند.
گوته در سمت مسئول نظارت بر امور ساختمانی قصر کارل آگوست – والی منطقه وایمار– در سال 1800 م دستور داد برای تزیین تالار بزرگ این قصر نقش برجسته ای از خمیر کاغذ بسازند و در آنجا نصب کنند. این نقش بر جسته از تعدادی مجسمه با زیرنویس هایی که حاوی کلمات قصار بزرگان می باشد، تشکیل شده است که سبک و سیاق آنها معماری آتن دوران کلاسیک را در ذهن بیننده تداعی می کند. بخاری این تالار با شیرهای مفرغی، به تقلید از شیرهای مصر باستان، مزین شده است. بالای این مجسمه ها، زیر یک خورشید بالدار نوشته ای به خط میخی به چشم می خورد که – البته نه چندان دقیق – از روی کتیبه های موجود در تخت جمشید کپی برداری شده است. گوته از طریق « یوهان گوتفریدهردر» با این خط آشنایی پیدا کرده بود که نمونه ی آن در گزارش سفر کارستن نیبور منتشر شده به سال 1772 م آمده است.
آشنایی گوته با حافظ در سال 1814م، یعنی در 63 سالگی او از طریق ترجمه ی خاور شناس اتریشی «فون هامرپور گشتال» صورت گرفت. مطالعه همین برگردان نه چندان دقیق و کامل از غزلیات حافظ آن چنان شور و شوقی در دل گوته سالخورده به وجود آورد که او را بر آن داشت تا اشعاری به شیوه این شاعر سترگ و ژرف اندیش بسراید؛ شاعری که گوته جوهر شعر شرقی را در وجود او می بیند.

ادامه مطلب: ایران و حافظ در دیوان گوته
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: حافظ
نمایش از 23 فروردين 1394 بازدید: 72
پرینت

سيماى زن در شعر حافظ

نويسنده:مهديه صفارى نطنزي
براى پردن به جايگاه زن در فرهنگ ملى کشورمان، يکى از بهترين شيوه‌ها مراجعه به متون ادبى است. حافظ را ترجمان روح ايرانى ناميده‌اند و شعر او والاترين جايگاه را در نزد فارسى‌زبانان دارد. از اين رو يافتن جايگاه زن در غزل او نگاه ايرانى به زن را بر ما آشکار مى‌کند. در اين تحقيق کوتاه سعى بر اين است که هرجا جنسيت بر شعر حافظ سايه افکنده است ابتدا از ديوان او استخراج نموده و سپس شيوه داورى شعر بررسى شود.
براى آسانى کار بحث در 10 سرفصل جداگانه دنبال شده است؛
1- کلمه زن: تنها يک مرتبه و در کنار کلمه مرد آمده است:
بنماى رخ که خلقى واله شوند و حيران* بگشاى لب که فرياد از مرد و زن برآيد
براساس معنى شعر هيچ تاکيدى بر معناى کلمه نيست (مرد و زن) معادل کلمه خلق، مردم و همگان است. زن قافيه غزل است در حالى که کلمه مرد به تنهايى 8 مرتبه و به مفهوم نوع انسان، انسان کامل و نيرومند آمده است:
سرا خالى است از بيگانه مى نوش* که جز تو نيست اى مرد يگانه
نام‌هاى زنان:
الف- مريم تنها يک مرتبه آن هم به صورت اضافه شده به کلمه عيسى آمده و به طور جداگانه به کار نرفته است:
با که اين نکته توان گفت که اين سنگين دل* کشت ما را و دم عيسى مريم با اوست
تاکيد بر عيسى است. مريم قافيه غزل است.
ب) زليخا، همسر عزيز مصر، تنها يک مرتبه، همراه يوسف آمده است:
من از آن حسن روزافزون که يوسف داشت دانستم* که عشق از پرده عصمت برون آرد زليخا را
تاکيد بر حسن يوسف است، زليخا نقش منفعل دارد. قافيه شعر است .
ج) حوا يک مرتبه، آن هم همراه اسم آدم آمده است:

ادامه مطلب: سيماى زن در شعر حافظ
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: حافظ
نمایش از 23 فروردين 1394 بازدید: 73
پرینت

گوته و تأثيرپذيري از حافظ

 حافظ، نمادي از انديشه و هويت اسلامي و ايراني است. او لسان‌‌الغيب است و علاوه بر رابطه وثيق و عميق با قرآن كريم و ادراكات وحياني‌اش، درك و احساس او به‌گونه‌اي است كه غيب وجود مردم و فرهنگ ايراني در او ظهور پيدا كرده است. او مراد ناديدني مردم ايران است و هر ايراني، بخش نامشكوفي از حافظة فرهنگي خود را در آن كشف مي‌كند.

چه كسي فكرش را مي‌كرد كه «حافظ» كه در نيمه راه اولين سفرش حتي نرسيده به ولايت هم‌جوار استان فارس؛ يعني «يزد»، از ادامه سفر باز ماند و وحشت‌زده و هراسان به سوي كاشانه خود بازگشت، روزگاري آن‌چنان جهاني شود كه شيفتگي بسياري از نخبگان جهان و از جمله «گوته» آلماني را برانگيزد.
«دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت
رخت بربندم و تا ملك سليمان بروم»
سالها پيش، وقتي «باد صبا» از شرق مي‌وزيد و بوي خوشي را در فضاي لامتناهي پراكنده مي‌ساخت، «ولفگانگ فن گوته» در سرزمين سبز «آب مقدس» (شهر وايمار1) نشسته بود و به سوي مشرق عالم و به منظره پر رمز و راز طلوع خورشيد شرق خيره مانده بود. معلوم نيست بر آن پيرمرد هفتاد و چند ساله چه‌ها گذشت كه شيداي شنيدن «سخن آشنا» از زبان دلنشين «ديار آشنا»اي شد كه نه هم‌وطنش بود و نه هم‌زبانش. اما سخن او پس 5 قرن، هنوز آشنا و تازه مي‌نمود.

ادامه مطلب: گوته و تأثيرپذيري از حافظ
 

صفحه1 از2

<< شروع < قبلی 1 2 بعدی > پایان >>

بانک اطلاعات دارو - داروشناسی

آشنایی با انواع داروها

عوارض انواع داروها و....

 -----------

ورود

حاضرين در سايت

ما 331 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

برای حمایت از ما امتیاز دهید