نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: حجت الاسلام اندرزگو
نمایش از 22 آبان 1393 بازدید: 108
پرینت

اسطوره جاوید

گفتگو با حسين صفار هرندي
 درآمد
 گفتگو با صفار هرندي، فرصت مغتنمي است تا در ميانه يك روز پر كار، وقتي را به بازگوئي خاطرات خويش از تلمذ سيد شهيد نزد پدرش، اختصاص دهد، ناگفته هايي كه در اين گفت و شنود مي خوانيد و ما را ميهمان خلوص و صلابت حماسه آفرينان شهيد مؤتلفه اسلامي، به ويژه سيد مي سازد. اميد آن كه باران پر طراوتي باشد بر دنياي تشنه و فسرده ما دور افتادگان از دنياي آن سالكان.
از رابطه ابوي با شهيد اندرزگو و آنچه كه درباره ايشان شنيده ايد، نكاتي را ذكر كنيد تا سپس وقايع و رويدادها را به ترتيب تقدم و تأخر زماني بررسي و تحليل كنيم.
 
پدر بزرگوار خانواده اندرزگويان يا آن طور كه ما از آن زمان يادمان هست، به تعبير صحيح خانواده اندرزگو، يعني ابوي سيد علي و سيد محمد، سيد بسيار محترمي بود و در محله ما اعتبار فراوان داشت. محله آنها به احتمال قوي منطقه صابون پز خانه بود، جايي حول و حوش بالاي مولوي و پايين شوش، منطقه بازارچه حاج غلامعلي. به هر حال منطقه صابون پز خانه، معروف بود و اگر اشتباه نكنم اين خانواده متعلق به آنجا هستند، ولي مسجد را مي آمدند دروازه غار. مرحوم ابوي ما دو كسوته بود، يعني هم كاسب بود و در اوقات عادي كت و شلوار مي پوشيد؛ هم موقعي كه مسجد و محراب مي رفت، عمامه مي گذاشت و عبا مي پوشيد و امام جماعت بود. البته كتش كمي بلندتر از كت ماها بود، ولي نمي شد به آن پالتو گفت.شرعي تر از ما لباس مي پوشيد. آن مسجد الان هم هست و مقبره مرحوم آقا شيخ محمدتقي بروجردي كه استاد ايشان بوده، داخل مسجد است. مرحوم آقا شيخ از اوتاد و همدرس مرحوم آيت الله اراكي در نجف و با همديگر همدوره بودند. ايشان به قصد فعاليت ديني و اجتماعي، داخل كشور مي آيد ؛ حال و هواي مرجعيت را رها مي كند و يك آخوند اجتماعي مي شود. ابتدا مسجد سعادت در خيابان مولوي را داشته كه پدر ما هم جذب آنجا مي شود. پدرمان در خاطراتش مي نويسد كه هفده سال داشته و شبي به اتفاق دوستي از ورزش بر مي گردد و به مسجدسعادت مي رود. مرحوم حاج شيخ روي منبر كه مي نشست و حرف مي زد، چشم هايش را مي بست. پدر ما به شدت مجذوب ايشان مي شود و احساس مي كند كه انگار با همه روحانيون فرق دارد. مرحوم حاج شيخ گاهي در وسط سخنراني، چشم هايش را باز مي كرد و نگاهي به اطراف مي انداخت.

ادامه مطلب: اسطوره جاوید
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: حجت الاسلام اندرزگو
نمایش از 22 آبان 1393 بازدید: 84
پرینت

شهيد اندرزگو و ترور منصور

گفتگو با هاشم اماني
 
درآمد
 تأثير تعيين كننده اعدام انقلابي حسنعلي منصور در تاريخ معاصر، از ديد هيچ پژوهنده و مورخ منصفي پنهان نيست و لذا حركت شاخه نامي هيئت مؤتلفه نيازمند واكاوي و پژوهش مبسوطي است كه قطعا در اين مختصر نمي گنجد، با اين همه تلاش شده است اين حركت و احوال بانيان آن در گفت و شنودي هر چند مختصر با هاشم اماني که به دليل درگير بودن تمامي اعضاي خانواده وي در شكل دهي و تداوم فعاليت هاي نظامي موتلفه نقش تعيين كننده داشته اند؛ برررسي شود.

با عنايت به اينكه شهيد اندرزگو در شاخه نامي مؤتلفه بود، ابتدا بفرماييد چه شد كه هيئت مؤتلفه شاخه نظامي ايجاد كرد و شهيد اندرزگو چگونه وارد اين شاخه شد؟
 
پس از وفات آيت الله بروجردي، حضرت امام از زمره كساني بودند كه براي مرجعيت مطرح شدند؛ اما ايشان نمي خواستند مسئوليت مرجعيت را بپذيرند. موتلفه اسلامي بعد از سال 40 و شروع نهضت امام، با اجازه ايشان شكل گرفت بعد از تقريبا جريان 15 خرداد 42 و كشتار فجيعي كه توسط دستگاه انجام شد، حالتي پيش آمد كه احساس مي كرديم كه پخش اعلاميه و سخنراني و راهنمايي چندان مقيد نيست و بايد دست به اقدام جدي تري زد.آن كشتار فجيع و دستگيري حضرت امام و بعد هم تبعيد ايشان و تضييقات و فشارهاي رژيم، برادران را به اين نتيجه رساند كه در مقابل رفتارهاي حكومت، رفتار تندي را اتخاذ كنند. كسي كه در جمعيت بيش از همه روي اين موضوع اصرار داشت مرحوم برادرم حاج آقا صادق بود كه مي گفت از اين به بعد صداي ما بايد از لوله اسلحه مان خارج شود نه از دهانمان. بنابراين بنا شدكه چنين بخشي درست شود و مرحوم اخوي همراه با شهيد عراقي و ديگران جلسات هفتگي را تشكيل دادند و برنامه ريزي كردند. تجربه قبلي هم كه نداشتيم و ابتدا به ساكن بايد شروع مي كرديم. به هر حال قرار شد ما جوان تر ها به اين كار شكل بدهيم.

ادامه مطلب: شهيد اندرزگو و ترور منصور
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: حجت الاسلام اندرزگو
نمایش از 22 آبان 1393 بازدید: 85
پرینت

شهيد اندرزگو و موتلفه اسلامي

گفتگو با اسدالله بادامچيان
 درآمد
 بي ترديد نخستين تشكيلات منسجم سياسي كه امكان ظهور و بروز استعدادهاي بي شمار شهيد اندرزگو را فراهم آورد، هيئت هاي موتلفه اسلامي بود و نقش بسيار موثر او در ترور منصور، توجه كساني را كه تا آن روز به توانائي هايش پي نبرده بودند، به او معطوف كرد.
شهيد اندرزگو در سال هاي بعد نيز، ياران و همراهان خود را عمدتا از ميان اعضاي هيئت هاي موتلفه كه آنان را پايبندتر و اصولي تر از تمامي جرياناتي مي ديد كه به شكلي جدي درگير مبارزه بودند، برگزيد. اسدالله بادامچيان كه آشنايي و قرابت نزديكي با شهيد اسلامي دارد و در جريان همكاري هاي متعدد وي با شهيد اندرزگو كه هر دو عضو شاخه نظامي موتلفه بودند، بوده است، در باره وي اطلاعات جالبي را در اختيار ما قرار داد.

نام شهيد اندرزگو براي شما چه خصال و ويژگي هائي را تداعي مي كند؟
 
با گراميداشت خاطره شهيد بزرگوارمان، شهيد اندرزگو، قهرمان ترين چريك قرن معاصر و اسوه ارزشمند جنگ چريكي اسلامي ارزشي. اينها را مبالغه نمي كنم، به اين علت كه متوسط عمر هر چريكي، طبق آن چيزي كه در فرهنگ هاي چريكي، طبق آن چيزي كه در فرهنگ هاي چريكي و عمليات چريكي هست، شش ماه است. شهيد اندرزگو از سال 1343 كه وارد جهاد مسلحانه شد تا سال 1357 يعني 14 سال چريكي است كه با قوي ترين برنامه ظاهر شده و رژيم شاه را همراه با اينتليجنت سرويس و ساير سرويس هاي امنيتي دنيا عاجز کرده و تمام قدرت جهنمي ساواک و پشتيباني سيا و اينتليجنت سرويس و موساد نتوانسته ايشان را دستگير كند و از پا در بياورد. و مهم تر اينكه و او كسي نبوده كه در صحنه اجتماع هم نباشد و كاملا مخفي زندگي كند.

ادامه مطلب: شهيد اندرزگو و موتلفه اسلامي
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: حجت الاسلام اندرزگو
نمایش از 22 آبان 1393 بازدید: 109
پرینت

ناگفته هائي از سلوك مبارزاتي شهيد اندرزگو (1)

گفتگو با محسن رفيق دوست  درآمد 

در ميان دوستان شهيد اندرزگو، محسن رفيق دوست از جمله كساني است كه از نخستين روزهاي آغاز مبارزات مسلحانه، يعني ترور حسنعلي منصور، در كنار و يار و ياور او بوده است و لذا توانست نكات بديعي را در باره زندگي، شيوه هاي مبارزه مخفي، تهيه سلاح و پنهان ساختن آنها بازگو كند.

از چه زماني و چگونه با شهيد اندرزگو آشنا شديد؟بعد از رحلت آيت الله بروجردي و مرجعيت امام و تشكيل هيئت هاي مؤتلفه.

در چه رده اي از هيئت هاي مؤتلفه بودند ؟

هيئت هاي مؤتلفه حدود سي نفر بودند كه حلقه اول بودند. مرحوم اندرزگو در حلقه دوم بود، مثل من.

تفاوت حلقه اول و دوم چه بود؟هر يك از آن سي نفر مأمور بودند كه ده نفر را پيدا كنند و لذا هيئت موتلفه اسم ديگري هم به اسم هيئت هاي ده نفره داشت. آنها مأمور بودند كه براي اين ده نفر اولي هم همين طور آموزش ده نفر ديگر را به عهده مي گرفتند و به اين ترتيب، تشكيلات وسيعي درست شده بود كه اخبار خيلي به سرعت در آن منتشر مي شد و تعاليم داده مي شد. من در شاخه اي بودم كه اول آقاي حاج ابوالفضل توكلي بينا بود و بعد آقاي بادامچيان. شهيد اندرزگو ظاهرا در شاخه شهيد حاج صادق اماني بود. همكاري و نزديكمان بعد از فرار ايشان و جريان منصور پيش آمد. چند وقتي ارتباطمان قطع بود و بعد او با من تماس گرفت و قرار شد كه با هم ارتباط داشته باشيم، اما گفت كه نمي خواهد ارتباط هاي قبلي مطرح شوند تا اگر مشكلي پيش آمد، بتوانيم برگرديم به قبل. دفعه دوم توسط باجناق من آقاي حاج سيد صالحي كه در خيابان خراسان مغازه لبنيات فروشي داشت، با هم روبرو شديم و همكاريمان را شروع كرديم و تا زماني كه دستگير شدم، همكاريمان ادامه داشت و دستگيري من هم در ارتباط با ايشان بود.

ادامه مطلب: ناگفته هائي از سلوك مبارزاتي شهيد اندرزگو (1)
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: حجت الاسلام اندرزگو
نمایش از 22 آبان 1393 بازدید: 75
پرینت

ناگفته هائي از سلوك مبارزاتي شهيد اندرزگو (2)

گفتگو با حجت الاسلام حسين غفاريان
 
درآمد
 حاصل آشنائي ديرين حجت الاسلام حسين غفاريان با شهيد اندرزگو و حمايت هاي جاني و مالي از او، خاطرات شيرين و متعددي است كه نقل همه آنها در اين گفت و گو ممكن نشد؛ هر چند آنچه كه در پي مي آيد، به خوبي نشان دهنده عمق و داوم اين دوستي ثمربخش بوده است؛ آن گونه كه مي توان ايشان را به حق يكي از حاميان اصلي و پايدار آن شهيد بزرگوار دانست. ايشان با مهري آميخته با حسرت، چند ساعتي را با ما گفت و گو نشست و نكته هائي ناگفته از زندگي شهيد اندرزگو را بازگو كرد.

از كي و چگونه با شهيد اندرزگو آشنا شديد و او را به چه خصوصياتي شناختيد؟
 
اولين آشنايي بنده با اين مرد بزرگ و شجاع، سيد علي اندرزگو كه اسم مستعارش شيخ عباس تهراني بود، هنگامي كه ايشان همراه با رفقايش در قضيه قتل منصور اقدام مي كند و تير خلاص را به منصور مي زند. با رفقايش قرار گذاشته بودند كه او فرار كند. محمد بخارايي مي آيد وسط و تيراندازي هوايي مي كند تا او را بگيرند و اندرزگو فرار مي كند. اينها را خود او برايم نقل كرد. مي گفت كه محمد بخارايي در واقع خودش را فداي من كرد.

در آن زمان فقط اسم اندرزگو را شنيده بوديد؟

ادامه مطلب: ناگفته هائي از سلوك مبارزاتي شهيد اندرزگو (2)
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: حجت الاسلام اندرزگو
نمایش از 22 آبان 1393 بازدید: 97
پرینت

ناگفته هائي از سلوك مبارزاتي شهيد اندرزگو (3)

گفتگو با حاج اكبر صالحي
 درآمد
 ارتباط برادران صالحي با زندگي چريكي و مبارزاتي شهيد اندرزگو به گونه اي است كه هيچ پژوهنده اي در بيان شرح حال و سيره فكري و علمي وي، بي نياز از نقل خاطرات آنها نخواهد بود. حاج اكبر صالحي كه برخي او را نزديك ترين دوست و حامي آن شهيد بزرگوار مي دانند، با وجود اشتغال زياد، نزديك به دو ساعت با ما به گفت و گو نشست و ناگفته هائي ارزشمند را درباره زندگي و شيوه هاي ويژه مبارزاتي شهيد بازگو كرد. با وجود اين تاكيد داشت كه هنوز نكات گفتني و شنيدني بسياري را نقل نكرده است كه بيان آنها، وقت بسيط تر و حوصله بيشتري را مي طلبد. اميد آنكه اين گفت و گو گوشه هائي چند از تعامل اين دو يار ديرين را در سال هاي خطير مبارزات ترسيم كرده باشد.

از آشنايي خود با شهيد اندرزگو خاطراتي را نقل كنيد.
 
من در خيابان خراسان، در جنوب شهر در جلساتي كه هيئت هاي مؤتلفه اسلامي تشكيل مي دادند با ايشان آشنا شدم. سال هاي 43،42 بود كه ما جلسات ده نفره داشتيم. شهيد اندرزگو به عنوان رابط تشكيلات مؤتلفه در جلسات ده نفره حوزه ما شركت مي كرد و من از آن تاريخ با ايشان آشنا شدم و به دنبال اعدام نثلابي حسنعلي منصور، بعد از آن اهانتي كه به حضرت امام شده بود، با فتواي آيت الله ميلاني، شاخه نظامي هيئت مؤتلفه اسلامي تصميم گرفتند منصور را از بين ببرند. يكي از اعضا ي شاخه هاي نظامي و موتلفه، شهيد اندرزگو بود. بقيه هم شهيد عراقي، شهيد اماني، شهيد بخارايي، شهيد نيك نژاد، شهيد صفار هرندي بودند، اينها در خيابان خاوران مسگر آباد قديم، قبلا تعليمات نظامي ديده بودند. از طريق شهيد عراقي از مرز اسلحه هايي خريداري شده بود و اينها با آن اسلحه ها تمرين مي كردند. اعدام انقلابي منصور در ميدان بهارستان، جلوي مجلس صورت گرفت و تيري را كه به قلب منصور خورد ؛ شهيد اندرزگو شليك كرد.

ادامه مطلب: ناگفته هائي از سلوك مبارزاتي شهيد اندرزگو (3)
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: حجت الاسلام اندرزگو
نمایش از 22 آبان 1393 بازدید: 81
پرینت

ناگفته هائي از سلوك مبارزاتي شهيد اندرزگو (4)

گفتگو با حاج اكبر صالحي
 از مخفي كاري هاي شهید اندرزگو در سفرها و جاهاي ديگر چه مي دانيد؟
 چون با زن و بچه مي رفت، خيلي به او شك نمي كردند. تاكتيك هاي مختلفي را هم بلد بود. چون مي خواست به مبارزاتش ادامه بدهد، چندان از ريز برنامه هايش با كسي حرف نمي كرد. داماد ما يك فولكس واگن داشت. اندرزگو گفت، «مي خواهم بروم كرمانشاه. يك ماشيني در اختيارم بگذاريد.»من به دامادمان گفتم، «با او برو. چند روزي تفريحي بکن و برگرد.» دامادمان او را برد كرمانشاه، اندرزگو مي رود خانه اي و چند حلب روغن كرمانشاهي مي آورد و مي گويد، «اينها را مي خواهم براي رفقايم سوغاتي ببرم. » داماد ما بي خبر، اينها را مي گذارد در ماشين و مي آورد. بعد اندرزگو گفت كه، «سر دامادتان را كلاه گذاشتم.» گفتم، «چه كردي؟» گفت، «داخل اين روغن كرمانشاهي ها اسحه گذاشته بودم، به اين شكل كه از وسط حلب ها صفحه اي را لحيم كرده بودم، زيرش اسلحه اي گذاشتم و روي آن را با روغن پر كردم.» با اين تاكتيك ها اسلحه گذاشتم و روي آن را با روغن پر كردم.» با اين تاكتيك ها اسلحه وارد مي كرد. طبقه دوم خانه من در خيابان سقاباشي، هميشه در اختيار ايشان بود. هر وقت منزل نبودم، زنگ مي زد و خانمم مي گفت، «مزاحمتي آمده.» خانم در را باز مي كرد و او مي رفت طبقه بالا استراحت مي كرد و بعد مي رفت. گاهي وقت ها كه تهران مي ماند، يك موتور گازي پر سر و صدا داشت. مي گفتم، «سيد! آخر اين چيست؟ با اين همه سر و صدا لو مي روي.» مي گفت، «نه بابا! ده دوازده سال گذشته.» دائما هم يك قرص سيانور زير دندانش بود كه اگر يك وقت لو رفت و خواستند دستگيرش كنند، بخورد و گير ساواك نيفتد. لابد وجه شرعي اش را هم از آقايان پرسيده بود. در اين سال هاي آخر بود كه قيافه افغاني اش لو رفت و با كلاه شاپور و به اسم آقاي جوادي مي آمد. البته بعد از آنكه مهندس بود، يك مدتي هم دكتر حسيني بود. به من گفت، «به خانواده ات بگو كه من جوادي هستم و با اين شكل و قيافه آمده ام.»

ادامه مطلب: ناگفته هائي از سلوك مبارزاتي شهيد اندرزگو (4)
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: حجت الاسلام اندرزگو
نمایش از 22 آبان 1393 بازدید: 86
پرینت

ناگفته هائي از سلوك مبارزاتي شهيد اندرزگو (5)

 گفتگو با مرتضي صالحي
 درآمد
 مبارزه دشوار و خطير شهيد اندرزگو در شرايط خفقان آور رژيم ستمشاهي و تسلط همه جانبه ساواك بر اوضاع كشور، بي ترديد بي مدد ياراني شجاع و قابل اعتماد كه در راه مبارزه براي رهائي از سيطره طاغوت، از بذل مال و جان خود دريغ نداشتند ؛ ميسر نبود و مرتضي صالحي از جمله كساني است كه با تمام امكانات و توان خود، به ياري شهيد بزرگوار شتافت و در اين راه، لحظه اي هراس و ترديد به خود راه نداد. او تا آخرين روزهاي حيات شهيد اندرزگو، همگام او بود و گفت و گوي حاضر، حكايت دلنشيني از اين همدلي ها و همراهي هاست.

ابتدا درباره خودتان اطلاعات مختصري را ذكر كنيد.
 
من مرتضي حسيني هستم و در سال 1330 در خانواده اي مذهبي به دنيا آمده ام. از آنجا كه اهل محل به پدرم كه كاسب معتبري بود، صالحي مي گفتند، به اين نام شهرت يافته ايم. پنج برادر و دو خواهر دارم. در سال 1337 در مدرسه شيرزادگان مشغول تحصيل شدم و تا پنجم ابتدايي درس خواندم. پدر و برادرم با رژيم ستمشاهي مبارزه مي كردند و من نيز با آنكه سن چنداني نداشتم، در كنار آنها هر كاري كه از دستم بر مي آمد مي كردم.

فعاليت ها و مبارزات جدي شما از چه زماني شروع شد؟

ادامه مطلب: ناگفته هائي از سلوك مبارزاتي شهيد اندرزگو (5)
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: حجت الاسلام اندرزگو
نمایش از 22 آبان 1393 بازدید: 114
پرینت

ناگفته هائي از سلوك مبارزاتي شهيد اندرزگو (6)

گفتگو با علي اكبر حيدري
 درآمد
 حاج علي اكبر حيدري يكي از قديمي ترين آشنايان اندرزگوست كه با او از دوران قبل از ترور منصور و از هنگام حضور در هيئات مذهبي آشنا بود و خانه او يكي از پناهگاه هاي وي بوده است. او تنها كسي است كه از سوي ساواك براي شناسائي جنازه شهيد احضار شد و به رغم آنكه در آغاز اين گفت و گو اظهار داشت كه به دليل كهولت، خاطرات چنداني را به ياد نمي آورد ؛ اما مصاحبه اي جالب و سرشار از ناگفته ها با ما انجام داد.

از چه مقطعي با شهيد اندرزگو آشنايي پيدا كرديد و اين رابطه چگونه تداوم پيدا كرد؟
 
من با ايشان از حدود شانزده سال قبل از شهادتش، يعني از حدود سال هاي 42،41 قبل از ترور منصور آشنا شدم. ايشان در بازار آهنگرها در يك نجاري با برادرش كار مي كرد. علاوه بر اين در بعضي از هيئت ها و جلسات مذهبي هم شركت مي كرد و بسيار آدم متديني بود. بعدها مشخص شد كه اهل سير و سلوك هم هست كه من در ادامه به داستاني در اين مورد اشاره مي كنم. بعدها در جريان عضويت در مؤتلفه اسلامي و در جريان ترور منصور ارتباطمان به مراتب نزديك تر از گذشته شد. شهيد اندرزگو از نزديكان و اطرافيان شهيد حاج صادق اماني بود. آن بزرگوار هم در حلقه تربيت شدگان شهيد اماني بود. وقتي شاخه نظامي مؤتلفه تمريناتي را رد محدوده نزديك به معدن زغالسنگ در جاده قزوين شروع كرد، من هم گاهي اوقات مي رفتم و شهيد اندرزگو هم مي آمد. البته من و شهيد عراق و يكي دو نفر ديگر در محل معدن مي مانديم و با ايشان بوديم، اما بقيه كساني كه براي تمرين آمده بودند ؛ به فضاي باز اطراف مي رفتند، تمريناتشان را انجام مي دادند و شب بر مي گشتند. كار تمرينات ادامه داشت تا زماني كه مسئله كاپيتولاسيون و تبعيد امام پيش آمد و مسئله اعدام منصور مطرح شد. روحانيوني كه از طرف امام براي تصميم گيري درباره اين موضوع به مؤتلفه اسلامي آمده بودند، از جمله شهيد آيت الله مطهري، اجراي اين طرح را تصويب كردند. در آن ايام جلساتي در كوچه شترداران تشكيل مي شد و تقريبا تمام سران مؤتلفه و چهره هاي شاخص در آنها شركت مي كردند، از جمله شهيد صادق اماني، شهيد عراقي، آقاي عسكر اولادي، مرحوم حاج احمد شهاب، حاج شهيد اماني و عده اي ديگر. در آنجا هنگامي كه در مورد حجت شرعي ترور منصور صحبت شد، قرعه به نام من و حاج ابوالفضل توكلي بينا افتاد كه به مشهد برويم و نظر آيت الله ميلاني را جويا شويم واحيانا تأييد و تصويب ايشان را بگيريم و بياوريم. يادم هست كه شهيد مطهري نامه اي به ما دادند كه خدمت آيت الله ميلاني بدهيم و نظر ايشان را جويا شويم. من به اتفاق آقاي بينا به مشهد رفتيم. وقتي رسيديم، شب بود.

ادامه مطلب: ناگفته هائي از سلوك مبارزاتي شهيد اندرزگو (6)
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: حجت الاسلام اندرزگو
نمایش از 22 آبان 1393 بازدید: 77
پرینت

ناگفته هائي از سلوك مبارزاتي شهيد اندرزگو (7)

گفتگو با حجت الاسلام جعفر شجوني
 درآمد
 بيان حجت الاسلام شجوني به گونه اي است كه براي اقشار مختلف مردم و به ويژه جوانان جذاب و جالب است. شجوني به دليل سابقه و گستره فعاليت هاي مبارزاتي با اغلب مبارزين سر و كار داشته اند و لذا حدس زديم كه قطعا خاطراتي هم از شهيد اندرزگو دارند. حدس ما درست بود و آنچه كه مي خوانيد خاطرات ايشان از آن دوران پر تلاطم و تلاش هاي خطير شهيد اندرزگو است كه بي ترديد به خاطر مخاطب خواهد ماند.

نخستين خاطرات شما از شهيد اندرزگو به چه سالي بر مي گردد؟
 
تصور مي كنم قبل از سال 50 بود.

در جريان ترور منصور با ايشان آشنايي نداشتيد؟
 
از نزديك نه، البته دقيقا در جريان كارهايي كه اعضاي هيئت مؤتلفه كرده بودند، بودم و ماجرا را تعقيب مي كردم و مي دانستم كه ايشان در قضيه دخيل بوده و روز ترور منصور همراه با محمد بخارائي، جلو رفته و حتي بعضي ها مي گفتند كه تير خلاص را او به منصور زده، ولي نوعا زندگي اش طوري بود كه هميشه پشت پرده بود. غالبا هم او را با لباس مبدل و به شكل هاي مختلف مي ديدم. با تمام اينها خيلي به من اطمينان و اعتقاد داشت. ايشان در حوزه علميه چيذر درس مي خواند و من هم در مسجد جامع چيذر منبر مي رفتم. ايشان دهه اول محرم را مي آمد پاي منبر من و با وسواس خاصي، سخنراني هايم را ضبط مي كرد. به من علاقمند بود و از مبارزاتم خبر داشت. مي دانست كه سال ها قبل از سال 41 و در واقع از سال 34 با شهيد نواب صفوي به زندان افتاده ام. اولين دستگيري من كه خيلي هم طول نكشيد، درسال 31 بود كه ما در قم عليه حزب توده ميتينگ راه مي انداختيم و مدت پانزده روز، من رهبر تظاهرات بودم. جنازه رضاخان را كه آوردند، هم سخنراني و هم تظاهرات راه انداختيم و عليه حزب توده، پانزده روز در قم بلوا كرديم و برقعي و كمره اي به يزد تبعيد شدند. مرحوم شيخ عباس تهراني يا سيد علي اندرزگو، لباس هاي مختلف مي پوشيد و عمامه سفيد مي گذاشت. يك بار به من گفت، «فردا نه، پس فردا ساواك مي ريزد توي خانه من در قم. من امشب دارم مي روم قم.» گفتم، «امشب مي روي قم كه چه بشود؟» گفت، «دلم مي سوزد، دو چيز در آن خانه هست كه نبايد به دست ساواك بيفتد يا از بين برود. يكي ده تا نوار سخنراني شماست، يكيه م ده تا مرغ دارم، مي ترسم كه ساواك بيايد و اينها را از بين ببرد.» از همه ما بهتر رفتارهاي ساواك را پيش بيني مي كرد. بعدها جسته و گريخته در چيذر، تهران ياقم، وقتي مرا مي ديد، به من اعتماد داشت، بغلم مي كرد و مي بوسيد. يك بار اين طرف و آن طرفش را پاييد كه كسي نباشد، دست مرا گرفت و زد به كمرش. ديدم هفت تير بسته. گفتم، «شيخ عباس ! خطرناك شدي.» يك بار هم نمي دانم توي مدرسه فيضيه بود يا مدرسه چيذر، دست مرا گرفت و برد به طرف قوزك پايش، ديدم برجسته است. پرسيدم، «اين چيست ؟» گفت، «نارنجك است » گفتم، «يا خيلي علي مدد! تو خيلي دل داري.» يك بار هم پيراهن سفيد خيلي تميزي پوشيده و آستينش را تازده بود. به من گفت، «دست بزن.»

ادامه مطلب: ناگفته هائي از سلوك مبارزاتي شهيد اندرزگو (7)
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: حجت الاسلام اندرزگو
نمایش از 22 آبان 1393 بازدید: 64
پرینت

چريك انقلاب

زندگي و سلوك شهيد حجت الاسلام سید علی اندرزگو از سه جنبه قابل بررسي و تامل است . اول آنكه او الگوئي ممتاز از يك چريك اسلامي است. پيش از آنكه او قدم در آوردگاه مبارزه بنهد، مبارزات مسلحانه و چريكي، از جنبه نظري و عملي، منحصر و در تيول گروه هاي چپ و ماركسيستي بود. ظهور اندرزگو و بروز توانايي هاي شگفت و خارق العاده او، الگويي از جنگ چريكي بر مدار انديشه هاي اسلامي را رقم زد و همزمان با او و پس از او بود كه عده زيادي به اين عرصه پا نهادند.
نام او و تداوم مبارزاتش در طول پانزده سال، به تمامي كساني كه در اين مسير گام نهاده بودند، نيرو و روحيه داد و افسانه شكست ناپذيري ساواك را به سخره گرفت. از سوي ديگر اندرزگو، الگو و اسوه ابتكار است. وي بسياري از اين آموزه هاي دقيق را در جايي نياموخته بود و بسياري از شيوه هايش ابتكاري و محصول فكر و انديشه شخصي او بودند. بهره اي كه اينك مي توان از اين جنبه از شخصيت اندرزگو گرفت، استفاده از شيوه هاي خلاقانه او در عرصه هايي است كه مسلما دشوارتر از مبارزه مسلحانه نيستند. اين نبوغ سرشار و كم نظير تا بدان پايه بود كه ساواك به رغم دشمن انگاشتن، تعقيب و حتي شهادت او نتوانست هيچ گاه به عمق و گستره فعاليت هاي وي پي ببرد. بسياري از انبارهاي اسلحه هاي او پس از انقلاب توسط دوستانش كشف شد و مورد استفاده نهادهاي انقلابي قرار گرفت.

ادامه مطلب: چريك انقلاب
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: حجت الاسلام اندرزگو
نمایش از 22 آبان 1393 بازدید: 100
پرینت

اسطوره تنها

نويسنده: وجيهه سيف پور
نيم نگاهي به كارنامه مبارزاتي شهيد سيد علي اندرزگو
شامگاه هيجدهم ماه مبارك سال 1316 ه.ش(1357ه.ق) بود كه در يكي از محلات جنوب شهر تهران، به دنيا آمد و به دليل تقارن او با شهادت اميرمؤمنان، نامش را علي نهادند. پدرش سيد اسدالله، شغل بنايي داشت و سپس به خرده فروشي در ميدان شوش تهران روي آورد و زندگي فقيرانه اي را براي 7 فرزندش، چهار پسر و سه دختر فراهم آورد. علي كوچك ترين فرزند خانواده بود.
از اوان كودكي، آثار نبوغ در وي هويدا بود.در دبستان فرخي در نزديكي محله شان بود تا كلاس ششم ابتدايي درس خواند، ولي بعد به علت فقر خانوادگي و براي كمك به معيشت خانواده، ترك تحصيل كرد و به كار پرداخت. او كه نتوانسته بود تحصيلاتش را كامل كند، براي فراگيري دروس حوزوي نزد اساتيدي چون حجج اسلام بروجردي، و ميرزا علي اصغر هرندي به آموزش جامع المقدمات، تحت العقول، نهج البلاغه، فقه و اصل و.... پرداخت.
پس از اعدام انقلابي حسنعلي منصور، شرايط براي او به گونه اي فراهم شد كه ابتدا مدتي به قم رفت و سپس راهي نجف اشرف شد. مدتي در عراق بود و پس از بازگشت، مجددا در حوزه علميه قم مشغول تحصيل شد و در محضر آيات عظام مكارم شيرازي و مرحوم مشكيني درس تفسير و اخلاق و در محضر آقاي دوزدوزاني، قوانين و لمعه را آموخت. او با نام شيخ عباس تهراني در حوزه تحصيل مي كرد، اما پس از مدتي به دليل فعاليت هايش شناسايي شد و به ناچار لباس روحانيت را در آورد و لباس معمولي پوشيد و به چيذر رفت و در مدرسه اي كه توسط حجت الاسلام سيد علي اصغر هاشمي چيذري تأسيس شده بود، پناه گرفت و به دروس حوزوي ادامه داد، اما چيزي نگذشت كه مجبور شد آنجا را هم ترك كند و مدتي در افغانستان و ساير كشورهاي منطقه به سر ببرد. سرانجام هم در مشهد سكونت كرد. او در مشهد در درس مرحوم نيشابوري حاضر شد و قريب به پنج سال از محضر وي استفاده كرد. همچنين در حسينيه اصفهاني ها در بازار سرشور هم در درس آقاي موسوي شركت مي كرد. فهرست كتب خطي و قديمي او كه توسط ساواك ضبط شده، به خوبي نشان مي دهد كه شهيد اندرزگو علاقه وافري به مطالعه داشت و تعداد كتاب هايي كه مي خريد، پيوسته تعجب مرتبطين او را بر مي انگيخت. وي در كنار اين مطالعات، به مطالعه شعر، به خصوص اشعار مذهبي علاقه خاصي داشت و علاوه بر تحصيل، به تدريس هم مشغول بود. آموزش عربي به بعضي از محصلين در مدرسه چيذر و مساجد واقع در بازار سرشور مشهد از آن جمله است.
شهيد اندرزگو پس از پايان تحصيلات ابتدايي، از آنجا كه شاهد زحمات طاقت فرساي پدر براي تأمين معاش خانواده بود، براي ياري رساندن به او و كمك به اقتصاد خانواده، درس را رها كرد و نزد برادرش، سيد حسن، كه در بازار تهران نجاري داشت، مشغول كار شد و حدود ده سال، اين كار را ادامه داد.

ادامه مطلب: اسطوره تنها
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: حجت الاسلام اندرزگو
نمایش از 22 آبان 1393 بازدید: 91
پرینت

يادي از يار ديرين

گفتگو با آيت الله ابوالقاسم خزعلي
درآمد
در غالب روايت هائي كه همراهان چريك انقلاب از وي نقل مي كنند؛ پيوسته ذكري او آيت الله ابوالقاسم خزعلي و انس و مساعدت هاي وي با آن مجاهد شهيد در ميان است. آيت الله خزعلي 82 ساله، كه همچنان سراپا شور ديني وانقلابي است، اندرزگو را از صميمي ترين ياران خويش در دوران مبارزه مي داندو بر اين باور است كه تأثير معاشرت با او و امثال اوست كه حرارت دفاع از اسلام و انقلاب را در دل و جانش جاودانه ساخته است.
عنايت به انس و صميميت وافر شهيد اندرزگو با حضرتعالي، شما كدام ويژگي را در شخصيت او بارزتر يافتيد؟
به نظر من شاخص ترين شخصيت شهيد اندرزگو، همان روح دردمند او بود. زماني كه در همان اوايل كارش در آبادان با او آشنا شدم، متوجه اين خصوصيت دردمندي او شدم. او در جلسات سخنراني من در آبادان شركت مي كرد. البته من نفهميدم كه در آن سفر، به صورت عبوري آمده بود و يا مي خواست در آبادان توقف كند. اين ويژگي دردمندي در او احساس تعهد و مسئوليتش نسبت به اجراي احكام اسلام موجب شده بود كه او توانايي هاي خارق العاده اي را از خود بروز بدهد. او در اين توانايي ها به دو نفر ديگر شباهت داشت. من هميشه سه چهره را از لحاظ دردمندي، غيرت و حميت ديني و همچنين بينش وتدبير و رفتار، شاخص ديده ام. اولين فرد، مرحوم شهيد نواب صفوي است كه شور و دردمندي اش، او را از نجف به ايران كشاند تا با كسروي مبارزه كند. سخنان كفرآميز كسروي كه متضمن نفي برخي از مسلمان اسلام و تشيع و توهين به ساحت مقدس قرآن و ائمه بود، به نجف رسيده بود و بخش مهمي از علما، او را مرتد دانسته بودند. شهيد نواب صفوي براي حصول اطمينان به ايران آمد و با كسروي به مباحثه پرداخت، بلكه از اين راه بتواند او را از رفتار كفرآميزش منصرف سازد. همچنين او مي خواست از نزديك صحت و سقم آنچه كه شنيده بود، اطمينان حاصل نمايد. وقتي كه كسروي در ميانه بحث، او را به مرگ تهديد كرد، شهيد نواب دريافت كه اين فرد عنود و لجوج قابل هدايت نيست و لذا تصميم گرفت او را از ميان بردارد، اين غيرت و دردمندي در ميان تمام اعضاي فداييان اسلام مشهود بود. دومين الگو و نماد دردمندي، مرحوم ابوترابي است.

ادامه مطلب: يادي از يار ديرين
 
نوشته شده توسط سيداحمدخزايي دسته: حجت الاسلام اندرزگو
نمایش از 22 آبان 1393 بازدید: 107
پرینت

شهيد اندرزگو در حوزه علميه چيذر (1)

گفتگو با آيت الله سيد هاشم رسولي محلاتي
درآمد
گفت و گو با آيت الله رسولي محلاتي از طريق حجت الاسلام و المسلمين ناطق نوري ميسر شد. در آغاز بنا داشتيم با خود ايشان نيز در اين زمينه مصاحبه اي را انجام دهيم، اما ايشان توصيه كردند از آنجا كه آيت الله محلاتي استاد شهيد بوده اند، لذا اين گفت و گو با ايشان صورت بگيرد. آيت الله رسولي پيوسته از مصاحبه رويگردان بوده اند، اما علاقه عميق به شهيد اندرزگو موجب گرديد تا يك ساعت مانده به اذان ظهر، ما را در مسجد فرشته كه امانت آنجا را به عهده دارند، بپذيرند و خاطرات جالبي را از ايامي كه شهيد بزرگوار در مدرسه چيذر به تحصيل مشغول بود، بازگو كنند. با تشكر از حضرت استاد كه ساعتي را با ما به گفت و گو نشستند.

از آغاز آشناييتان با شهيد اندرزگو خاطراتي را نقل كنيد.
آشنايي بنده با مرحوم شهيد اندرزگو از مدرسه چيذر شروع شد. البته ايشان در آن مقطع به نام آشيخ عباس تهراني مشغول به تحصيل بود و جزو شاگردان خيلي خوب مدرسه هم بود. آن زمان منزل ما امامزاده قاسم شميران بود و صبح زود و بعد از نماز حركت مي كردم و به چيذر مي رفتم، آفتاب كه سر مي زد به مدرسه مي رسيدم. در آن ساعت، تنها كسي كه بيدار بود و مي آمد با من سلام و احوالپرسي مي كرد، مرحوم آشيخ عباس تصور مي كرديم بسيار نيازمند و فقير است، به طوري كه يك امتناعي نمي كرد و مثلا نمي گفت كه من احتياجي ندارم. خلاصه در اين زمينه ها‌، هر طور كه با ايشان رفتار مي كرديم، استقبال مي كرد و ما نمي دانستيم كه وضعش چگونه است. خيلي ساكت و آرام بود. چند سالي گذشت و شايد پنج شش سالي جزو همان طلبه هاي چيذر بود. يادم هست يك بار كاري داشتم و به قم رفتم و ديدم كه او در آنجا چمداني را هزار زحمت و عرق ريزان، اين طرف و آن طرف مي برد و بعدها دوستان گفتند كه او كارش اين بوده كه اسلحه به شهرستان ها و جاهاي مختلف مي رسانده. سلام كرد و پرسيدم، «آشيخ عباس! كجا؟» گفت، «دارم مي روم شيراز.» ماشين هاي سر راهي شيراز در خيابان صفاييه، خيابان ارم، مسافر سوار مي كردند. ايستاده بود كه يكي از ماشين ها بيايد. باز آن موقع هم نفهميدم كه با آن چمدان سنگين بزرگ كجا مي رود. او در مدرسه چيذر بود و خيلي تعجب كردم كه او را آن طور عرق ريزان در قم ديدم. اين هم گذشت و پس از چندي متوجه شديم كه ايشان يكي از چريك هاي خيلي زرنگ و مبارز است. اولا سيد است و شيخ نيست، بعد هم شيخ عباس تهراني اسم مستعار اوست. همه اينها را موقعي فهميديم كه فراري بود. ما يك مدتي خبري از او نداشتيم و تازه فهميديم كه ضد رژيم است. تا آن موقع شناخته نشده بود.

ادامه مطلب: شهيد اندرزگو در حوزه علميه چيذر (1)
 

صفحه1 از3

<< شروع < قبلی 1 2 3 بعدی > پایان >>

بانک اطلاعات دارو - داروشناسی

آشنایی با انواع داروها

عوارض انواع داروها و....

 -----------

ورود

حاضرين در سايت

ما 204 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

برای حمایت از ما امتیاز دهید